ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦  

وقتی راه‌های گفتگو را می‌بندیم، در واقع راه توضیح، فرصت بازگشت و امکان جبران را از خودمان و دیگران گرفته‌ایم.خدایا! ما پشت دریم... منتظر تا باز کنی قفل دل را.

پس موبایلت را خاموش نکن. Invisible نباش، به ایمیلت جواب بده، کلمات نیش‌دار را  از SMS ات حذف کن، همه‌ی آنچه می‌شنوی و می‌بینی را تعبیر منفی نکن و با لحن آرام و مهربان بخوان ...  قهر نکن خلاصه، این‌جوری فکرهای بد مثل علف هرز توی وجودت رشد می‌کنند و زمانی می‌رسد که تو ناگزیری برای از بین بردن آن‌ها وجودت را آتش بزنی. آن‌وقت خیلی چیزها از دست می‌رود که عملن ارزشش را نداشته و هزینه‌ای می‌پردازی که واقعن آن‌قدر نمی‌ارزیده است.

گاهی با یک سلام ساده و حتی تلخ، می‌شود دریچه‌ای گشود تا دیگری تمام آن‌چه را که نمی‌دانی به‌ات بگوید و یا همه‌ی اندوه و رنجی را که می‌کشد به‌ات نشان بدهد و شاید تو بتوانی که او را ببخشی یا دست کم یک رابطه‌ی نیمه‌کاره را به درستی تمام کنی.

وقتی اشکالی توی رابطه‌ای ایجاد می‌شود بهتر است زودتر عذرخواهی کنیم، زودتر توضیح بدهیم، زودتر ببخشیم، زودتر راه‌حل پیدا کنیم، ما آن‌قدر زمان نداریم که بیشترش را صرف دلخوری‌ها و فکرهای ناخوشایند کنیم و بدتر آن‌که ماندن در چنین شرایطی به شکل غریبی باعث می‌شود تا دائمن مسائل متعددی پیش بیاید که ما را آزار بدهد، چون حساس‌ و آسیب‌پذیر شده‌ایم. بنابراین به مشکلاتمان دامن می‌زنیم و در یک بازه‌ی زمانی طولانی، رنج‌هایمان ممتد می‌شود.

برداشت
 
کشمکش
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٦  

کنارم باش، نه در مقابلم، آن روبرو که باشی این کشمکش ادامه خواهد داشت.

کسانی میآیند و طناب هستی‌شان را افسارگونه جلوی ما می‌اندازند و منتظر می‌مانند که تو خم شوی و بگیریش، شل می‌کنند و تو خیال می‌کنی که حقیقت همین یک بند ساده است که آنقدر سهل و شفاف و مهربان و پر معناست! و خیلی زود می‌رسد وقتی که تو کشیدگی‌ها و سرکشی‌هایی می‌بینی که از وجود پیچیده و شگفت‌انگیز سال‌های یک انسان نشات گرفته است ...

چه باور کنیم چه نه، ما هم برای دیگران همینیم! بازی محقر تکراری که زمان‌مان را صرف هیچ‌های مختصر می‌کند.

چیزی بگو