دور و نزدیک
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠  

"همیشه بیشترین آسیب را از مذهبی‌ترین آدم‌ها خورده‌ام...

آن‌هائی که قاعده‌شان شرع نبوده قانون خودشان را داشته‌اند، اغلب قوانینشان به آدم آزادی و آرامش می‌دهد، در حالی که این، دقیقن کاریست که دین بایست بکند.

وقتی گذشته‌ام را مرور می‌کنم می بینم که اگر برخی اتفاقات توی زندگی‌ام نمی‌افتاد مثلن به خاطر آرایش کردن عذرم را نمی‌خواستند و من تجربه‌های بدی را پشت سر نمی‌گذراندم، یا به خاطر دوست داشتن مورد تحقیر قرار نمی‌گرفتم، یا به خاطر اجتناب از خطر، دانائی‌ام منبسط نمی‌ماند در پرهیز از جنس مخالف و ... حالا اینقدر آسیب‌پذیر و بی‌قرار نبودم. نمی‌توانم درک کنم که چطور برخی از این مذهبی‌ها دروغ و فریب و کثافتکاری را با حرف خدا و پیغمبر توی یک ترازو می‌گذارند. نمی‌فهمم که چرا بعضی از قوانین جنسیت پذیر است، نمی‌فهمم چرا بعضی چیزها برای بعضیها حلال است برای بعضی دیگر حرام. تمارض تعارض تضاد

توی همین دنیای بلاگ مذهبی‌ترین آدم‌ها چنان اشتباهاتی می‌کنند که ... این‌اش اصلن مهم نیست، دو بخش بسیار مهم دارد، یکی این‌که همین‌ها همیشه به همه ایراد گرفته‌اند برای اشتباهات مشابه‌ای و چوب توهین و تحقیرشان را کوبیده‌اند روی سر دیگران و دوم اینکه آدم‌هائی شبیه مرا دچار بی‌اعتقادی کرده‌اند، البته که هر کس مسئول رفتار خودش است و البته که ما فهم و شعور داریم اما در یک برهه‌هائی از زندگی می‌شود که ضعیف شده باشیم، می‌شود که با تلنگری افتاده باشیم. خائن ترین آدم‌ها به خدا، همین آدم‌ها هستند. گاهی توی چشمهاشان نگاه می‌کنم و دلم به درد می‌آید و یاد این جمله می‌افتم که : او از ذره‌ای نمی‌گذرد چه خوب و چه بد!

چطور می‌توانید در محضر عدل الهی که به آن اعتقاد دارید و برایش هر سال بارها و بارها العفو العفو گفته‌اید بایستید، در حالی که ریسمان لغزشهای دیگران بر گردن شما هم آویخته شده است؟

خدایا من به تو ایمان دارم اما یوغ هیچ دینی را بر گردن من نینداز. که اگر سبب شری هستم، اصالت دیدگاهی را به گند نکشانم. دلم را ... فقط دلم را که جایگاه توست از آلودگی دور بدار."

 ----------------------------------------------------------------------------------------------

داشتم هاردم را مرور می کردم که به این نوشته برخورد کردم مربوط  می شود به دی ماه 86...

بعضی آدمها را نمی شود که فراموش کرد و البته نباید هم...

همین چند هفته پیش یکی از همین آدمها را دیدم که چه زجری می کشید و وقتی با من دردودل می کرد می گفت: " آخه من چه گناهی کردم که اینجوری باید عذاب بکشم! ... "

برای هر کدام از ما چند بار توی زندگی چنین اتفاقی افتاده؟ همین که پرسیده ایم: "چرا مستحق این بلا هستیم؟ چرا من؟ چه گناهی کرده ام؟ ..."

خوشحال نبودم وقتی اندوهش را می دیدم اما آنچه را که او بیاد نمی‌آورد من به خاطر می‌آوردم.... انگار زنگ می‌زدند توی گوشم! انگار داشت متذکر می‌شد که می‌بینی که نگذشته‌ایم؟ از آن وقت ها 14 سال می گذرد! چه چیزهایی را از دست دادم! چه حس های بزرگ و مبارکی!!! ...

خدایا! من از بنده ات گذشتم دلم نمی خواهد که او هم، چنان از دست دادن هایی را تجربه کند...

 


 
حسادت از نوع ...
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠  

آن وقت ها که بچه مدرسه ای بیش نبودم یکی از فحش های مصطلح این بود " حسود هرگز نیاسود"- تفاوت را داری؟-

مادرم به ما آموخته است که هر انسانی آنقدر بزرگ و ارزشمند است که اگر حسادت بورزد کوچک و حقیر می شود او خودش را ورای این حرف ها می دیده همیشه و به محض مشاهده ی کوچک ترین تکانه های حسد ما را در مقابل خودمان و برتری هایمان قرار داده است.

به یاد ندارم که حسرت داشته های کسی را خورده باشم، شده است بگویم خوش به حال فلانی اما هرگز رنج و اندوهی از آن بابت نبرده ام.

اما من حسادت را می شناسم، حسادت یک جور لج بازی کینه توزانه ی مبتذلانه است که آدمی را وادار به انجام کاری میکند و مادامی که شخص حسش به فعلش تبدیل نشود آسوده نمی شود؛ مثل آدمهایی که روی ماشین های نو خط می اندازند، یا پشت سر و پیش رویش متلک های تلخ می گویند، یا اشکالات طرف را بزرگ و آن را در جایی که می دانند به ضررش تمام می شود بازگو می کنند، یا ادای او را محض تحقیر کردنش در می آورند، یا نسبت های ناروا می زنند – فلانی دزد اگر نباشد این چیزها را از کجا می آورد؟ - آدمهای حسود همیشه خودشان را مقایسه می کنند – اگر فلانی می تواند من هم می توانم کار خاصی یا چیز خاصی که ندارد- آدمهای حسود نمی توانند فقط روی زندگی خودشان متمرکز باشند همیشه پی این هستند که کی با کی دوست یا دشمن است و چی می خرد چی می پوشد و خلاصه در جزئیاتند. آدمهای حسود گذشت ندارند همیشه در پی انتقامند، اینها زیادی اهل تعریف و تمجیدند تمایلشان به ورود به حریم خصوصی دیگران زیاد است.

بچه های حسود، همدیگر را می زنند یا با کلمات می چزانند – دلت بسوزه ... –

زن های حسود به همدیگر لبخند می زنند اما سخن چینی و فضولی می کنند و همیشه منتظرند یک اتفاقی بیفتد و دلشان خنک شود البته خیلی هاشان دست به دامن رمال و طلسم هم می شوند.

مردهای حسود ... اوه اوه چنین آدمهایی مخرب ترین و پلیدترین و شقی ترین و خبیث ترین کارها را قادرند که انجام بدهند، از خراب کردن کل شخصیت یه آدم تا درب و داغان کردن زندگی طرف با عکس و تلفن و توطئه و خراب کردن همه ی وجه ی یک شخص.

مادرم می گوید این چشم به آن چشم حسودی می کند، اما من همیشه دعا می کنم گرفتار مردهای حسود نشوم، از این جماعت بسیار می ترسم.