مرا به خاطر می آوری؟
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱  

من آدم روزهای آخرم!

روزهای آخری که خراب می شود!

با خاطره های بد

با حرف های ناخوشایند

با دل کندن های سخت

با حس های بی رحم

با رنج

با درد

من آدم رابطه های نیمه کاره ام!

رابطه هایی که آخرش با بی تفاوتی تمام می شود!

با گوشه های کنایه دار و تیز

با سقلمه های لکه دار و کبود

با افول شما در دامن تو!

با عمد تف در صورت عطسه!

با سکوت و سکته!

با نقطه!

 

شاید همیشه اینطور نبوده باشم، اما چون آن بعضی وقت ها وقت های مهمی بوده است و ته اش رنجیست با  امضاء نقطه، من خودم را اینطوری به یاد می آورم ! کاش آدمهایی باشند که مرا جور بهتری به یاد بیاورند!