دوشنبه ۳۱ تیرماه ۸۷

دردناک است که آدم‌هائی که همدیگر را دوست دارند یا می‌شناسند، دچار سوءتفاهم بشوند. اما همیشه اختلافات دیدگاه، شرایط اجتماعی، وسیله‌ی ارتباطی و فاصله باعث این اتفاق می‌شود و البته آدم‌ها را از هم جدا می‌کند و شاید به تنفر برساند یا خسته کند یا بی‌تفاوت.

شنبه ۲۹ تیرماه ۸۷

·                از چند ماه پیش که آن مساله در مورد جن‌ها پیش آمد به شکل عجیب و غریبی تحت تاثیر این واژه قرار می‌گیرم. گرچه برایم خنده‌دار است اما راستش نیمه شب‌ها که بیدار می‌شوم ترس پنهانی درونم گز گز می‌کند! گاهی آدم هرقدر اطلاعاتش کمتر باشد بهتر است. این از همان زمان‌هاست!

·                تعداد اس.ام.اس هایم در دوماه اخیر از هفته‌ای حدود 600 تا به هفته‌ای حدود 50 تا رسیده است. از گوشی‌ام راضی نیستم به شدت مرا ناامید کرده است با این‌که HTC-Touch مدل زیبائیست و ویژگی‌های خوبی هم دارد اما با تمام وسواسی که من در نگه‌داری گوشی دارم ظرف این 9 ماه 3 ترک‌ افقی اطراف LCD اش خورده و به سرعت جای قلم روی آن می‌ماند و اخیرن متوجه شدم بعضی از پیکسل‌ها هم دارد حذف می‌شود! از دوربینش هم راضی نیستم. خدمات پس از فروشش هم مثل همه‌ی خدمات پس از فروش محصولات دیگر همیشه آدم را سر می‌دواند و هیچ کس جوابگوی چرائی این مسائل نیست. خلاصه به نظرم ارزشش را نداشت.

جمعه ۲۸ تیرماه ۸۷

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که درست در روزی که باید با آدمی که باید یک ارتباط خاص پیدا کرده باشید. در زندگی من اما این «شاید» به شکل مرموزی زیاد رخ می دهد و صادقانه باید بگویم که هرگز پشت آن تفکری نبوده و آنچه همیشه بوده احساس نامعلومیست که گاه قابل توصیف نیست. گاهی فکر می کنم که پشت حضور من کسی ست که بیش از من قابلیت برقراری ارتباط با عوالم و عواملی را دارد که خارج از درک شخص فعلی من است – این کسی که می نویسد- از بچگی همیشه فکر می کردم کسی از جائی مرا می بیند و من حضور دائمی او را حس می کردم که همواره قدری بالاتر از بعد جسمی من ایستاده بود و نظاره می کرد و گاه کنترل.

خیلی از روابط عمیق من مبتنی بر چنین فرآیند نامشخصی ست که متاسفانه بیش از آن که باعث شگفتی باشد می ترساندم. معمول آن بوده که دیگری که در مقام مخاطب قرار گرفته دچار سردرگمی شادی آوری می شود البته و این بخش جذاب و امیدوارکننده این گونه اتفاقات است.

در این رویدادآنچه مشترک است این است که تمام آن اشخاص مورد علاقه و محبت من بوده اند.

گاهی فکر می کنم که اگر در هزار سال پیش می زیسته ام یقینن به سحر و جادو تمایل زیادی نشان می داده ام و احتمال زیادی دارد که ساحر قابلی می شدم. این توانائی درونی، ویژگی خودخواسته و اکتسابی من نیست. قطعن قابلیتی ماورائیست که خارج از درک من هم می باشد. 

 پنچ شنبه ۲۷ تیرماه ۸۷

بعضی روزها دلم می‌خواهد بخوابم ساعت‌ها٬ اما کمتر از نیم ساعت بعدش آنقدر احساس درد میکنم که ترجیح می‌دهم بلند بشوم... آن‌وقت لنگ لنگان و دست به دیوار راه می‌افتم تا یک جای مناسب تر از لبه‌ی تخت برای نشستن پیدا کنم... این جور وقت‌ها جای انگشتانم روی مسیرهای گردگیری نشده می‌ماند و بعد از این‌که نمی‌توانم گردگیری کنم عصبی می‌شوم!

بعضی وقت‌ها هم دلم می‌خواهد توی خانه بمانم ولی دو سه ساعت بعد کلافه می‌شوم و حالم از همه چیز بهم می‌خورد ... دلم می‌خواهد بزنم بیرون اما ...

 هیچی انگار آسان نیست...

خوابیدن... نشستن... بیدار شدن... غذا خوردن... نخوردن... کار کردن و نکردن...

الان دلم می‌خواهد روزنگاشت بنویسم... همین الان....