23  اردیبهشت 92

این روزها درگیر استخراج ساختاری مناسب ِ وب سایت مان هستم. در بین دانشگاه ها بیشتر از همه دانشگاه استنفورد توجه ام را جلب کرد، ساده، تمیز، شیک، کاربردی و با نگاهی به همه چیز و همه کس. هیچ جا تبلیغات بیهوده ای نمی بینی، نه اسم و رسمی از سیاستمدارن و نه حتی اسامی و تصویری از روسای دانشگاه!

آنچه به آن اهمیت داده می شود در ابعاد بسیار زیاد؛ تنها دانشجوست.

احساس تلخی به ام دست داد... دیشب به همسرم می گفتم: همیشه دلم می خواست دخترم با نظام آموزشی برتر تحصیل می کرد، حالا که نمی شود؛ دیگر برایم مهم نیست به کدام مدرسه و چطور درس می خواند، چرا که همه ی نظام مملکتمان آزمون و خطاست و بیش از همه جا، آموزش و پرورش ایران است که با فرزندان این مملکت درست عین همسترهای آزمایشگاه رفتار میکنند.

کاش همسرم می دانست که چقدر این موضوع مرا رنج می دهد...

 

10 اردیبهشت 92

همه ی مادرها و پدرها دوست دارند برای بچه هایشان همه کاری بکنند تا آنها خوشحال و راضی باشند اما راستش این است که تواناترین آدمها در محدودیتها رشد یافته اند. توی این دوره و زمانه که اگر بچه هم توقعی نداشته باشد- که ماشالله بسیار هم دارند -  اطرافیان؛ از دوست و فامیل و همکار و همسایه و ... تلاش میکنند که مجابت کنند که بچه های امروزی با زمان ما فرق دارند و باهوشترند و امکانات باعث رشدشان شده است و فلان نظریه پرداز و روانشناس و محقق ثابت کرده که هوش اجتماعی و هوش شخصیتی و هوش کوفت و هوش زهرمار بچه در سن این تا آن بر اثر آموزش زبان دوم و کلاس خلاقیت و موسیقی و نمایش و سفال و ال و بل در حد فاصله کره ماه تا زمین رشد میکند، خیلی خیلی سخت است که تو ساز خودت را بزنی که : آدمها در محدودیت ، توانمندترند!... باید پیه بی کلاس بودن و خسیس بودن و تنبل بودن و بی توجه بودن و سنتی بودن و قدیمی بودن و عقب ماندگی و هزار تا صفت که ارزش مادر و پدری ات را قد ناخن بلند انگشت شصت پا کم میکند به تن بمالی.

بدترین قسمتش وقتی ست که یکی از والدین هم بالاخره تسلیم بشود... چون این بچه فقط بچه تو نیست و به نظر من تربیت مشارکتیست اما بیش از آن نیاز به مدیریت دارد. تفکر دمکرات وقتی در تربیت موثر است که ول و بی قاعده نباشد اگر نه بهتر که دیکتاتوری حاکم باشد.

 لینک دائمنظر شما 

 

9 اردیبهشت 92

من آدم فراموشکاری هستم و این یکی از ویژگی های دوقطبی من است.

برای من عجیب است که مردها از پشت هر گونه پوششی اندام یک زن را با خطایی کمتر از 7 درصد، درست تشخیص میدهند. در حالی که من حتی نمی توانم حدودن حدس بزنم که این آدم چند کیلو می تواند باشد.

به اندازه ی خطای خودم وقتی پی می برم که به پلاژی، استخری یا میهمانی ای می روم. گاهی فکر میکنم بعضی ها چطوری اینهمه گوشت و دنبه و یا بالعکس آن همه استخوان و پوست خالی را پشت پوشش ساده ای مثل مانتو پنهان میکنند.

خب اینجور وقتها اعتماد به نفس عجیبی پیدا میکنم آنقدر که باز هم دچار تردید می شوم و تا کسی تایید نکند باورم نمی شود.  لیکن من آدم فراموشکاری هستم و دوباره پشت پوشش ها احساس بی قوارگی میکنم!

شاید اگر خواهرم در بچگی مدام به ام نگفته بود: «تو خوشگلی اما دماغت پشگله» ، حالا من اینقدر خودم را در راس معایبم نمیدیدم جوری که خود خواهرم هم امروز میگوید: «من همیشه تصور میکردم تو از حیا و نجابت است که تعریف دیگران را نمی پذیری! ... »

همین الان به دوستی می گفتم کاشکی یکی ( غیر هم خون ) همانطور که من تو را به خاطر بدیهایت صرفن دوست دارم؛ مرا هم اینگونه دوست می داشت ...

لینک دائمنظر شما