زاویه نگاه
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸۱  

گل آفتابگردان را دوست دارم اما بیشتر برای آنکه تماشایش کنم ، بنشینم توی ایوان سایه دار و نگاهم را بدوزم به سخاوت و فروتنیش ! مثل آن روز توی ایوان مدرسه ، عصر یک روز تابستانی ، آفتابگردانها بزرگ بودند گنجشکها دوروبرشان بال بال میزدند و زمین پر از چیزهای زرد و پوستهای تخمه بود ، سرشان را پائین نگه داشته بودند و نگاهشان را از شرم خورشید به زمین دوخته بودند و عصاره وجودشان را بی منت به گنجشکها میبخشیدند . تا به حال آفتابگردان جوانی را دیده ای ؟ سربلند و مغرور ، دامنه دیدش آندازه آسمان است و با تمام جسارتش ، نگاه عاشقانه اش را به خورشید دوخته است . میگویند عاشق تلاش میکند آنچه باشد که معشوق می طلبد و همانطور که آفتابگردان هم شبیه آفتاب است .

گل سرخ را دوست دارم اما بیشتر برای بوئیدنش ،آدم بعضی از چیزها را از نزدیک میخواهد ، میخواهد مال خودش باشد . بگذارمش توی گلدان جلوی چشمم و یک قند کوچولو بندازم توی گلدانش که مثلا خیلی به ات توجه دارم . حیف که هرچیزی که میخواهی مال خودت باشد عین این گل سرخ خار هم دارد ...