نام اين شعر بازگشت است
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸۱  
اين تنها شعريست كه از او شنيده ام ، وقتي برادرم تعريف كرد كه او كارگر افغانيست و انساني به غايت كامل ، از اين ستم دلم به درد آمد ، هرگز گمان نميكردم كه هيچ روزي برسد كه آن را جائي بنويسم ، به پاس زيبائي كلامش كه بر من اثر گذاشت و مديونش هستم ....

بازگشت
شاعر دكتر محمد كاظم كاظمي


غــروب در نفس گــرم جــاده خواهـــم رفت
پيـــاده آمـــده بودم پيــــاده خواهــــم رفت

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره اي كه تهي بود بسته خواهد شد
همــان غريبه كه قلك نداشت خواهــد رفت
و كودكي كه عروسك نداشت خواهـد رفت
منـــم تمـــــــام افــق را به رنج گـــــــرديده
منــــــم كه هـــــر كه مرا ديده در گذر ديده
منم كه ناني اگــــر داشتـــم ، از آجـــر بود
و سفره اي كه نبود ، از گرسنگــــي پر بود
به هر چه آيينه ، تصويري از شكست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دســــت من است
اگر به لطـــف و اگر به قـــهر ، ميشناسنـــــــدم
تمـــــام مــــردم اين شهـــــــر مي شناسندم
من ايستـاده ام ، اگر پشت آسمــــان خم شد
نماز خوانده ام ، اگر شهـــر ابن ملجـــــــم شد
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفـره اي كه تهـي بود بسته خواهد شد
غــروب در نفس گــرم جــاده خواهـــم رفت
پيـــاده آمـــده بودم پيــــاده خواهــــم رفت
چگونه بازنگردم ؟ كه سنگرم آنجاست
چگـــــونه !؟ آه مـــــزار برادرم آنجاست
چگونه بازنگردم ؟ كه مسجد و محراب
و تيغ منتظـــر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه آنجــــــــا بود
قيــام بستن و الله اكبـــرم آنجـــاست
شكسته بالي اينجا شكست ، طاقت نيست
كرانه اي كه در آن خوب ميپرم، آنجـــــــاست
مگير خورده كه يك پا و يك عصـــــــــا دارم
مگير خورده ، كه آن پاي ديگرم آنجاست
شكسته ميگذرم امشب از كنار شما
و شـرمسارم از الطاف بي كران شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم
شـــهيد داده ام از دردتان خبــــر دارم
تو هم بسان من از يك ستاره سر داري
پدر نديـــــدي و خاكستر پدر ديــــــــــدي
توئي كه كوچه غربت سپرده اي با من
و نعش سوخته بر شانه برده اي با من
تو زخـــــــم ديدي اگـــر تازيانه من خوردم
تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم
اگر چه مزرع ما دانه هاي جو هم داشت
و چند بوته مستـــوجب درو هـــم داشت
اگر چه تــــلخ شد آرامش هميشــــهء تان
اگر چه كودك من سنگ زد به شيشهء تان
اگر چه سيبي از اين شاخه ناگهان گم شد
و مايه نگــــــــــراني براي مــــــــــــــردم شد
اگر چه متهم جــرم مستند بودم
اگر چه لايق سنگيني لحد بودم
دم سفر مپسنديد ناميدي مرا
ولو دروغ عزيزان، بحل كنيد مرا
تما آنچه نـدارم نهاده خواهم رفت
پياده آمده بودم پياده خواهم رفت
به اين امـام قسم چيز ديگري نبرم
به غير عكس حرم چيز ديگري نبرم
خـدا زياد كند اجر دين و دنياتان
و مستجاب كند باقي دعاهاتان
هميشه قلك فرزندهـــــــــايتان پر باد
و نان دشمنتان هر كه هست آجر باد