اعتراف
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۱  

در سرزمين من
زن بودن جنايت است
و من - کتمان نميکنم
جرمم اين است
که با يک جاني از عشق سخن رانده ام .

در سرزمين من
زن نيمه ناتمام من است
و من - کتمان نميکنم
جرمم اين است
که با نيمه ناتمام خود
به برابريِ تمام سخن گفته ام .

در سرزمين من
عاشق بودن گناه کبيره است
و زنان - کتمان نميکنند
گناهکار ترين عاشقان زمينند .

در سرزمين من
حوا
- به خاطر يک سيب -
روزي هزار بار
سنگسار ميشود
آنسان که شيطان - کتمان نميکند
از تمامي اديان برمي خيزد
تا به خدا شکواييه اي ببرد .

در سرزمين من
لبها بوسه را در نگاه مي جويند
و دستها عطر نوازش را در تاريکي
و من - کتمان نميکنم
آخرين جرمم اين است
که از پيوند دستها و بوسه ها
به عرياني تمام سخن گفته ام .

در سرزمين من
اتهام يعني جرم
و آنها - کتمان نميکنند
که از همان ابتدا مرا سزاوار مرگ دانسته اند.

ناصر فاخته