افسردگی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۱  

ديشب برف باريد ! و کمي بعد يخبندان شد . ۷:۱۵ از خانه بيرون آمدم و ۹:۱۶ رسيدم سرکار . کارهاي ضروري را انجام دادم و از ساعت ۱۰ تا حالا توي وبلاگها مي لولم .واي خدايا ساعت ۱۲ شده ! سرم درد گرفته است ! خدايا ما چمان شده !؟ با هر دوستي که حرف ميزنم احساس ميکنم افسرده است . خيلي عجيب است هر کس از چيزي مي نالد ! دوستي از انتظارات همسرش ميگويد و از اينکه ديگر چيزي شادش نميکند . دوست ديگري از مشکلاتي ميگويد که قبلا هر وقت ميشنيدمشان حالم بد ميشد و براي اينکه مرا دلداري بدهد ميگفت تجربه است ليلا ! تجربه ! حالا ديگر نميتواند همان را تحمل کند و چيزهاي ديگري که تا ۳ ماه پيش راحت حلشان ميکرد امروز معضلش شده ! آن يکي از عشقي ميگويد که آغشته به تنفر شده ! من هم که از همه چيز شاکيم ! توي هر وبلاگي ميروم غمم ميگيرد . سارا از اشکهايش نوشته ! تينا از غربتش و احساس تلخش ! دارم فکر ميکنم ... ديروز کسي گفت اکثر مردم پاريس افسرده شده اند ! مردم توي خيابان خيلي ساکت شده اند ! دختران و پسران شيطان دبيرستاني تو لاکشان رفته اند . علتش ! خدايا ! اولش فکر کردم سرماست ! اما ... بي شک تاريکيست ! هوا زود تاريک ميشود . آدمها احساس ميکنند وقت کم دارند . تاريکي خودش آدمها را افسرده ميکند اين روزها هم اغلب هوا ابري و تاريک است . خدا را شکر امروز کمي آفتاب گرفته است . آسمان صاف است . قرار است شبمان شهاب باران باشد . خدا کند يادم نرود کنار پنجره بروم . راه حل اين افسردگي که اين روزها اپيدمي شده چيست ؟! چراغها را زيادتر کنيم ؟! موزيکهاي شاد گوش بدهيم ؟ براي هم جوک تعريف کنيم يا بفرستيم ؟ چکار بايد کرد؟! يکي ميگفت اگر کسي روزي فقط ۲ قطره اشک بريزد افسرده است ! پس من خيلي افسرده ام شما چي ؟! تو رو خدا هرکس فکري به ذهنش ميرسد بگويد شايد کمکي باشيم به حال هم .