نوشته هائي از کسی که دوستش ميدارم
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸۱  
چاشني آسماني

يک تکه از آسمان
از ميان شکاف سقف
يک راست افتاد توي سوپ من ،
شلپ !
راستش ، من اصلا سوپ دوست ندارم ،
اما ، اين يکي را
تا قطره آخرش خوردم !
خوشمزه بود ، خوشمزه
( بفهمي نفهمي ، يکمي مزه گچ ميداد )
اما آنقدر خوشمزه ، آنقدر لذيذ بود که
مي توانستم يک دريا از آن بخورم
جالب است که يک تکه آسمان چه تفاوتي مي تواند ايجاد کند .

به من بگو

به من بگو باهوش
به من بگو مهربان
به من بگو با استعداد
به من بگو بانمک
به من بگو با احساس ، خوشگا و دانا
به من بگو بي عيب و نقص
اما ،
راستش را بگو .

شل سيلور استاين