مردی به نام مردانگی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۱  
نگاه مردانه اش خشن اما مهربان است نمي شناسمش اما بسيار شنيدمش آنانکه در روزگار او بوده اند او را بهترين مي نامند . تا به حال نشنيده ام که کسي در جايگاه او اينهمه محبوب باشد و محبوب بماند ... خدايا اين چيست ؟ اين حس مثبت عمق که سالهاي سال روي دلها مي نشيند و در روح آدمها سيال ميشود ، اين انرژي قوي انسانيت که جائي از درون او بيرون آمده است و هنوز هم فضاي آدمها را متاثر ميکند ! واقعا چقدر درک بعضي چيزها سخت است به گمانم براي درک انرژيهاي بزرگ بايد نيروئي بزرگ صرف شود تا کاري ايجاد شود به نام درک ! شايد اين تنها لحظه اي باشد که او با آن ابروان گره خورده ء پر پشت و آن صورت درشت استخواني و آن نگاه قوي و روشن مردانه تحت تاثيرم قرارداه است نميدانم مگر نه اين است که همين لحظه ها ميتواند زندگي آدمها را عوض کند ؟
تواضعش را ميشود هنوز هم توي قابهاي قديمي توي عکسهاي تاريک و سياه و سفيد غبار گرفته بر ديوارهاي بلند افتخار به تماشا نشست . چرا اين آدم اين آدم خاکي کوچک توانسته است اينهمه عظمت کسب کند !؟
نگاه شيشه اي دوربين که محدوده بسته اجباريش را تحميلم ميکند روي سنگ نوشته اي مي ايستد : جهان پهلوان تختي