آب
ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۱  

مينوشيش بدون آنکه بداني چيست . قيمتش چقدر است و معيار اندازه گيري حضورش با چه سنگ محکي سنجيده ميشود . تنها مينوشيش . همين .
آب براي من مساوي نام عباس است . براي من او جداي از فضائلش مردي است عجيب تر از هر چه ديده ام و شنيده ام . نامش يک جورائي رويم اثر ميگذارد که هيچ نامي جز نام او و جز خود او نگذاشته و نميگذارد . عباس ! عظمتش آدم را يه جورائي به خود مي آورد . عباس تمام عشق است . تمام شرافت تمام صداقت تمام برادري تمام پدري تمام بزرگي تمام گذشت .او نيمه ناتمام حسين نيست او آيينه حسين است . او حقيقت عليست او متانت فاطمه است ...
ميگويند روز ازل که جام بلا را آوردند تنها کسي که از آن نوشيد حسين بود . در ذهن من ،در روياهايم آنکس که جام را با حسرت به تماشا نشسته است عباس بوده است ... او را فراتر از اين حرفها ستايش ميکنم . نامش اشکم را جاري ميکند . نه براي آنچه بر او گذشت . نه ! او در نهايت آزادي انتخاب کرد . او يقين داشت ايمان داشت به درستي انتخابش . تمام وجودش دلش بود ...

دلم برايش عجيب تنگ ميشود . دوستش دارم . چگونگيش را نميدانم . او اسطوره من است . اسطوره مردان مقاوم . اسطوره برادران شجاع . اسطوره آدمهاي آزاد . اسطوره نگاههاي عميق . اسطوره دردهاي مردانه . اسطوره آبهاي جاري اما ننوشيده . اسطوره قامتهاي بلند اما تکيده . او مرهم است مهربانيست اشک است خورشيد دنياي حسين است ...
او عباس است ...
از او هر چه بگويم کم گفته ام . زبانم قاصر ،دلم آشوب ، چشمم خيس و نگاهم خيره به ليوانيست که در دستانم، لبريز آب است ...