جنگ و عيد
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳۸٢  

اين روزها توي هر محفلي كه مينشيني به هر عيد ديدني كه ميروي سوار هر تاكسي كه ميشوي و سراغ هر كانال تلويزيوني كه ميروي پيچ هر راديوئي را كه باز ميكني با خانواده ات كه حرف ميزني و خيلي از وبلاگها كه ميخواني حرف “ جنگ “ است ... راستش گاهي فكر ميكنم كه شعور سياسيم خيلي پائين است كه اين موضوع دارد حالم را بهم ميزند . اما اين روزها خصوصا هيچ دو مردي را پيدا نخواهي كرد كه از جنگ نگويند ... گاهي هم ميگويم شايد بهتر است از جنگ حرف بزنيم تا حرفهاي خاله زنكي و پز و افاده فك و فاميل و غيبت اين و آن را بشنويم ... اما راستش يه جورائي ديگر دارد اين مساله جنگ ديوانه ام ميكند ... تازه 7 روز است كه شروع شده اما ديگر حوصله ام را سر برده . ياد خيلي چيزها مي افتم . مثلا ياد جنگ بوسني كه همينطوري آن زمان تمام كانالهاي تلويزيوني را اشغال كرده بود اما تفاوتش اين بود كه مردم خيلي احساس خطر نميكردند اما حالا كسي را پيدا نميكني كه صاحب نظر نباشد و دقت كرده ام وقتي خوب گوش ميدهم يك عالمه دلايل و مدارك و حرفهاي پيشينه و پسينه در مورد عراق و آمريكا ميشنوم كه كلي برايم جالب است ... يك جورائي هم خيلي خوب شد كه موضوع جنگ پيش آمد چون آمار خجالت آور و تقلبهاي بي حد و مرز مساله شوراي شهر را مختومه كرد و مردم كمتر به موضوع تورم سال جديد فكر ميكنند ... داشتم فكر ميكردم كه اگر تاجر يا سياستمداري بودم كه ميتوانستم از اين اوضاع سود ببرم بدون شك وارد معركه ميشدم و آستين بالا ميزدم كه پول پارو كنم . يك چيزي توي كتاب بر باد رفته سالها پيش خوانده ام كه امروز ميبينم خيلي حقيقت دارد . جائي رت به اسكارلت ميگويد : بهترين زمان براي پولدار شدن يكي زمان جنگ است و ديگري زمان بازسازي . خيلي احساسم در مورد جنگ شبيه احساس اسكارلت در آن زمان است . احساس ميكنم دنيا وارد يك بازي شطرنج شده است دائم از ديدن صحنه هاي جنگ ياد صفحه شطرنج مي افتم و مدام در تصورم جابجائي نيروهاي نظامي را ميبينم ... بعد از اين همه مدت آمدم كه بنويسم عيدتان مبارك ... راستي شما هيچ احساس ميكنيد عيدي هست ؟ پارسال با اينكه تقارن محرم و عيد غليظتر بود اما بيشتر شبيه عيد بود تا امسال ... انگار يك جورائي فقط تعطيلات است . تا لنگ ظهر ميخوابيم ( ساعت هم ميگذارم كه مثلا 7.5 بلند شوم آنقدر زنگ زده كه همين چند روزه باطري خالي كرده ) . ناهار تلويزيون شام مهماني و دوباره از نو ... چقدر از اين وضعيت بدم مي آيد ... خدا كند اين سال سالي نباشد كه مدام در خواب باشم .