تاريخچه اختراع زن مدرن ايرانی
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٢  
... تاريخچه اختراع زن مدرن ايرانی بی شباهت به تاريخچه اختراع اتومبيل نيست . با اين تفاوت که اتومبيل کالسکه ای بود که اول محتوايش عوض شده بود ( يعنی اسب هايش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند ) و بعد کم کم شکلش متناسب اين محتوا شده بود و زن مدرن ايرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود ، کار بيخ پيدا کرده بود .
اختراع زن سنتی هم که بعدها به همين شيوه صورت گرفت ، کارش بيخ کمتری پيدا نکرد . اينطور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه ی شخصی ، از ذهنيت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکيبی ساخته بود که دامنه تغييراتش ، گاه از چادر بود تا مينی ژوپ . می خواست در همه ی تصميم ها شريک باشد اما همه ی مسئوليت ها را از مردش می خواست . می خواست شخصيتش در نظر مرد جلوه کند نه جنسيتش اما با جاذبه های زنانه اش به ميدان می آمد . مينی ژوپ می پوشيد تا پاهايش را به نمايش بگذارد اما اگر کسی به او چيزی می گفت ، از بی چشم و رويی مردم شکايت می کرد . طالب شرکت پاياپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به اين اشتراک تن می داد ضعيف و بی شخصيت قلمداد می کرد . خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن يک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد . از زندگی زناشويی اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت نه خيانت . به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما وقتی کار به جدايی می کشيد به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای ديگری حرام شده بود تأسف می خورد .
بی گمان زنانی هم بودند که در يکی از دو منتهااليه اين طيف ايستاده بودند ...


مطلب فوق گزيده ای ست از لابلای خطوط حاشيه ای کتاب " همنوايـی شبانـه ارکسـتر چــوبهـا " اثر رضا قاسمی " داستان نويس معاصر

اين را دوست گراميم جاناتان طی نامه ای که لحنی گلايه آميز داشت و از سر اعتماد و درد و دل برايم نوشته بود اينجا نگاشتم . از آنجا که ياشار سالهاست که به تجربه نشسته است صحبتهايش را با توجه به آنچه ديده يا شنيده است درست و حقيقی ميدانم .
گاهی از زن بودن خودم متاسف ميشوم آنها که زنها را خوب ميشناسند و يا خودشان تجربه آن را هم اکنون دارند ميدانند که صفات و توانائيهای عجيبی در اين جنس بشر است اما عجيب ترين بخشش اين است که خودشان نميدانند و يا فراموش ميکنند که آنها چه هستند و چگونه عمل ميکنند . بسياری از زنها عادت کرده اند که برای چيزهای کوچکی اندوهگين شوند و غصه بخورند نميدانم اين از کجا شروع ميشود اما شايد علتش نياز به ابراز حس درونی شخص مقابل باشد . نياز به محبت ، قويترين نياز زنهاست . به هر حال در مورد خودم متاسفم که نميتوانم از تمام نيروهای درونيم ،درست و به جا استفاده کنم . چه ميخواستم بگويم ! ؟
ميخواستم به اين دوست عزيزم که بسياری کسان باعث شده اند ديدش نسبت به زندگی ،ازدواج ، عشق و ... منفی و يا کم رنگ بشود بگويم که درست است که خيليها در نگاه کردن ما تاثير دارند اما ما هم در طرز تفکر ديگران در خوب فهميدن و بد فهميدن در بالا رفتن و پائين آمدن شعور ، در طول و عرض زندگی بسياری موثريم و کاش تاثيرمان به گونه ای باشد که وجدانمان آسوده بماند آسوده بخوابيم آسوده بيانديشيم آسوده نفس بکشيم و آسوده بميريم .