آندره مالرو و من 1
ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٢  

امروز خيلي آشفته و سردرگم بودم براي رهائي از اين وضع شروع كردم به مرتب كردن اطرافم . اصولا معتقدم در مرتب سازي ، حذف برخي چيزها ضروريست ...
انتهاي يكي از كشوها چند تكه كاغذ پيدا كردم كه مدتها پيش دنبالش ميگشتم ... ياداداشتهائي بود كه سال 74 نوشته بودم و مطالبي كه آن سالها جمع آوري ميكردم . زماني علاقمندي ام اين بود كه كتابهاي مشهور آدمهاي بزرگ را بخوانم و از آن ياداداشت بردارم ... اميدوارم مرا متهم نكنيد اما به بسياري از آنچه پيشتر جمع آوري كرده ام اكنون معتقدم ... آنچه داخل پرانتز مينويسم نظر خودم مي باشد .


-
آندره مالرو ـ سرنوشت بشر ـ سيروس ذكاء ـ انتشارات خوارزمي چاپ سوم خرداد 1370-
@ تقريبا همه مردها ذاتا زن را تحقير ميكنند . ( به كلمه تقريبا توجه كنيد يعني استثنا هم دارد )
@ آيا حسادت ناشي از فرضي نيست كه انسان از فرض ديگري مي كند ؟ ( در گرفتن فرض آدم خيلي وقتها دچار خطا ميشود )
@زندگي فقط در خداست ولي انسان به علت گناهش چنان سقوط كرده و چنان به طور جبران ناپذيري آلوده شده است كه رسيدن و پيوستن به خدا كفر محسوب ميشود . ( منصور بود كه گفت انالحق ؟ )


تا منزل آدمي سراي دنياست
كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست
خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود
سالي كه نكوست از بهارش پيداست