آنده مالرو و من2
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٢  

- هيچ چيز براي مرد - به محض اينكه غرورش درگير شود - بي اهميت نيست و لذت كلمه اي است كه امكان مي دهد غرور زودتر و به دفعات بيشتر سيراب شود . ( ! )

- شناختن يك انسان احساسي منفي است ، درصورتيكه احساس مثبت و واقعيت ، اضطراب حاصل از بيگانه بودن با كسي است كه دوستش ميداريم . ( به نظرم اين جمله بايستي بهتر ترجمه ميشد اما برداشت من اين است كه : آدم وقتي كسي را دوست ميدارد و خوب نميشناسدش ، يك احساس مثبت و جلو رونده و با انگيزه بيشتر در او جاريست اما وقتي كسي را كه دوست ميداري ، شناختيش ، احساست مدام تو را به سمت توقع بيشتر و برآورده شدن و درك شدن بيشتر مي كشاند و اين يعني به سمت “ خود “ ميل كردن و در نهايت تو چنان به خود نزديك شده اي كه چيزهاي اندكي در او ميبيني . آدم از خود دوست داشتنيش دور ميشود بدون آنكه بداند از كجا و چرا شروع شده است . )
- عشق يعني يك وسوسهء توام با هيجان . ( به نظر من وسوسه هميشه هيجان دارد در هر موردي كه پيش بيايد هيجاني كه ناشي از ايستادن ما در مقابل باورها و عقايدمان است . )
ـ آن زندگي كه نتوان مرگ را برايش پذيرفت چه ارزشي دارد ؟ وقتي انسان تنها نميرد ، مرگ آسان است . ( حقيقتا اينگونه است . ما كه تنها نميميريم آدمهاي زيادي هستند كه ما شاهد مرگشانيم اين يعني روزي نوبت ماست ولي نميدانم چرا آدم وقتي احساس ميكند كه خودش هم همينطوري به همين سادگي مي ميرد دلش براي خودش ميسوزد . در واقع ما اغلب براي عزيزي كه از دست رفته نمي گريم براي خود مي گريم كه او را ديگر نداريم . )

خو كرده به خلوت ،دل غم فرسايم
كوتاه شد از صحبت مردم پايم
تا تنهايم هم نفسم ياد كسي يست
چون هم نفسم كسي شود ، تنهايم


شيخ بهائي