آندره مالرو و من 3
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٢  


ـ شايد انسان ارزشي ندارد مگر به اندازه اي كه چيزي را عوض مي كند . ( شايد ! آدم بايد باور كند كه ارزش دارد اين باور خودش تغيير است تحول است . بايد از يك جائي شروع كرد هميشه نمي شود يك جور بود هميشه نمي شود منتظر هول دادن كس ديگري بود. بايد در مسيري قرار گرفت . راهي كه سراسرش رشد باشد و تكامل . اما براي حركت هميشه بايد انگيزه اي باشد . بي هدف كجا ميخواهيم برويم ؟ )

ـ هيچ مردي نمي تواند راجع به زنان صحبت كند ، چون هيچ مردي نمي فهمد كه هر آرايش تازه و هر پيراهن تازه و هر فاسق تازه ، روح تازه اي مي خواهد . ( البته ميشود هر چيز تازه ديگري را هم گفت اما با مالرو موافقم . توضيحش واقعا دشوار است . زنها توان عجيبي براي دريافت حسهاي متفاوت دارند گاهي بدون آنكه بخواهند و گاهي كاملا آگاهانه . زندگي مدام در جزئياتش همراه زنان است . گاهي سخت ميشود و گاهي زيبا و توصيف ناپدير . ولي اينها را نميشود براي يك مرد درست توصيف كرد مثل بو است . البته خيلي وقتها هم عكس اين حالت است . مردها براي چيزهاي بزرگ يا كوچك توان زيادي ميگذارند آنها بندرت به متوسط راضي ميشوند . حس آنها معمولا لحظه ايست و قابليت زن در آن است كه آن لحظه ها را دريابد . زندگي آنها اغلب در كليات ميگذرد ... در مورد مردها ممكن است اشتباه كرده باشم ... )

ـ جاذبه و تفاهم ، آنچه مردان به اين نام ميخوانند همان اطاعت و انقياد روحي است . شما در زنان فهم و هوشي جز آنكه همه حرفهاي شما را تصديق كنند نمي شناسيد . ( گمانم در زمان مالرو اينطوري بوده است و شايد براي مردان زيادي هنوز هم چنين باشد البته به صورت نهفته ! اما راستش را بخواهيد زنها ديگر زير بار اين چيزها نمي روند شايد هم بهتر باشد مردها مواظب باشند . به هر حال هيچكدام خوب نيست . بايد گشت نقطه تعادل را يافت . در حالت تعادل آدمها در كنار هم با رضايت زندگي ميكنند . )

ـ زنان هرگز تسليم نميشوند ( يا تقريبا ) و مردان هم هيچ چيز را تصرف نمي كنند . اين يك بازي بيش نيست . ( فيلم واكنش پنجم را ديده ايد ؟ هيچ موجودي حتي حيوان را هم حق نداريم تحت فشار قرار دهيم . فشار با طبيعت وجودي موجودات سازگار نيست . در بهترين حالتش حتي، براي يافتن عشق و علاقه كسي هم ، نبايد اجبار يا تاكيدي وجود داشته باشد . مردها امروزه از نظر من انعطاف پذيري خيلي زيادي پيدا كرده اند و اين واقعا قابل توجه و ستودنيست . زنها با تمام حسهاي لطيفشان با سختي و اندوه بسيار ميتوانند نسبت به اموري كه امروزه مردها با آن درگيرند تا اين اندازه منعطف باشند . )

توضيح : من فقط آنچه را كه يادادشت برداشته بودم نوشته ام و اتفاقا اين جملات بالا پشت سرهم بوده است و عمدي انتخاب نشده است . من زني هستم كه حضور موثر مرداني فوق العاده ، در زندگيم تاثير شگرفي داشته است . از نظر من مردها موجودات ساده ، صميمي ، آرام ، مهربان ، زياده طلب ، مغرور ، سخاوتمند و قابل فهمند . در هر آدم ديگري با هر جنسيت ميتوان خصوصيات ديگري يافت كه چندان خوشايند نباشد . هرگز دوست نداشته ام يكطرفه قضاوتي بكنم . من با همه مردان و با همه زنان ارتباط نداشته ام آنچه بعنوان نظر خودم مينويسم با توجه به دايره محدود آدمهاي زندگيم مي باشد بنابراين مي تواند طوري ديگري هم باشد آنطوري كه من تجربه نكرده ام و نديده ام .


از نالهء عشاق نوائي بردار
وز درد و غم دوست دوائي بردار
از منزل يار تا تو اي سست قدم
يك گام زياده نيست ، پائي بردار

بهائي