تعريفی از زندگی
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۱  
...
زندگی ، مِلکِ وقف است دوست من ! تو ، حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی ، يا بگذاری ديگران روی آن فساد کنند . حق نداری باير و برهنه و خلوت و بی خاصيتش نگه داری يا بگذاری ديگران نگهش دارند ، حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را ، روی آن ، برتن و روح خويش ، خاموش و سر به زير ، بپذيری .حق نداری در برابر مظالمی که ديگران روی آن انجام ميدهند سکوت اختيار کنی و خود را يک تماشاگر ناتوان مظلوم بی پناه بنمايی . حق نداری به بازی اش بگيری ، لکه دار و لجن مالش کنی ، آلوده و بی حرمتش کنی يا دورش بيندازی .حق نداری عليهش ، حتی در بدترين روزگار و سخت ترين شرايط ، اعلاميه صادر کنی يا به آن دشنام بدهی . حق نداری با رنگهای چرک و تيره ی شهوت ، نفرت ، دنائت و رذالت رنگينش کنی -
مگر آنکه
از بيخ و بن
مِلکِ وقف بودنش را فراموش يا انکار کرده باشی ، که در اين صورت ، البته ، نه خود تو مساله يی هستی و نه آنچه می کنی مساله يست که قابل بحث و اعتنا باشد .
در حقيقت ، نبوده يی و نيستی تا چنان و چنين کردنت ، روی زمينی که ما مِلک وقفش می دانيم ، چنين و چنان کردنی تلقی شود .
نيامده يی و نمانده يی و نرفته يی ؛ از هيچ ، به قدر هيچ بايد خواست ، نه بيشتر ...

برگرفته از : « ابن مشغله » « نادر ابراهيمی »