نخوانش
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ۱۳۸٢  

چرا من ؟!
چرا من ياشار !؟
خدايا ! من چگونه براي آدمها تعريف كنم كه حالم دارد از اين وجود نحسم بهم ميخورد ؟! چطوري ميشود گفت كه اين لجني كه دارد مي نويسد لبريز كثافت است ؟ مرا به كدام موجود پاكي معرفي كرده اي ؟ به نظرت من تابلوي قشنگي هستم كه بشود براي نگاه كردن به آن وقت صرف كرد ؟ خيال ميكني كه تجربياتم بدرد هيچ آدمي ميخورد ؟! اشتباه ميكني !
وقتي نامه اش را بعد از 2 هفته توانستم بخوانم حالم دگرگون شد ! بدتر از آن كه بودم شدم! خراب شدم اصلا ! انداختيش توي جاده اي خاكي كه پر از دست انداز است ! ميداني چكار ميكني اصلا ؟!
من ديگر روي سر در ورود به روح دوستيم نوشته ام ! ورود آدمهاي تنها ممنوع !

اوه ! تو را به مقدساتت مهر آسا ! به من نگو تو افراط ميكني ! تو اصلا از افراط احساس چه ميداني !؟ از احساسي كه ميتواند آدم را به عرش ببرد و به فرش بكوبد چه ميداني ؟ به من چه كه تنها پناه آرامشم همين حسهاي پوكيست كه دارد خفه ام ميكند ؟ تو يكي لابد زياد ديده اي كودكان 5 يا 6 ساله اي كه مادرشان در آغوش مرگند ! تو لابد ديده اي ! اما هيچ وقت جاي آنها بوده اي ؟! هيچ وقت خودت را توي نگاه آرام او كه عروسكش را سفت بغل كرده خيره شده اي ؟ هيچ وقت به ذهنت هم خطور كرده است كه اصلا اين بچه فكر ميكند ؟ حسش چه شكليست ؟ اندوهش را چطوري بايد بگويد ؟ اينها بخشي از عقده هاي من است ! براي همين است كه نمي توانم آدمي را تنها رها كنم !

آدمهاي تنها ! تنهائي آدمها !
آخر شما مگر چند تايتان شبيه آشغالي مثل منيد ؟!
چي مينويسم ؟ بيخودي فرياد ميزنم !
همان بهتر كه غيرت سيب زميني ها را روي تخته به چاقو بكشم ! همان بهتر كه بروم سراغ سيب زميني سرخ كردنم ! همان بهتر كه به تماشاي حبابهاي روغن توي ماهي تابه بنشينم ! خدايا اين سيب زميني براي چي اينقدر راحت به دست من بريده ميشود ؟ دردش مي آيد ؟! مسخره است ؟! نه مسخره نيست تو اصلا نمي تواني يك لحظه هم سيب زميني باشي ! هر كس وظايفي دارد براي چيزي آفريده شده است !
خدايا چقدر نشانه ! چقدر من نفهمم !

آرام نمي شوم ! حرف زدن با مامان هم آرامم نميكند ! آقا مرتضي هم روي خط است ! ولي من حوصله هيچ موجودي را ندارم ! پيدا كردن يك دوست تازه هم كمكي نميكند گرچه حرفهاي خوب زياد مي زند ! فيلمي ميگذارم تا به چيزي فكر نكنم نمي شود ! ترانه ها هم كه دارند جانم را ميگيرند ! مي روم بيرون ، بلكه پول خرج كردن و تماشاي مردم آرامم كند اما .... نه ! نمي شود !
خدايا پس من چكار كنم ! دلم ميخواهد خودم را خفه كنم !
خدايا ! مگر نمي بيني چه حالي دارم دوباره داري آزمايشم ميكني ؟! تا به حال از چند تا آزمايش سربلند بيرون آمده ام ؟ نميتوانم ! نميتوانم ! نمييييييي توانم ! تو وظيفه داري كمكم كني ! من درمانده ام ! خدا شده اي پس براي چه ؟!
شايد خيلي از تو دور شده ام ! اصلا تو كجائي ؟ اگر همينجائي پس لطفا ! لطفا ! لطفا ! خوب گوش كن ! 2 تا رويا ظرف كمتر از 4 ماه ! كي ميداند كه رويا يعني چه ؟ كي ميداند آخر !
ديوانه چه داري ميگوئي ! خوب خواهم شد ؟! بله ! به چه قيمتي ؟! چرا من بايد براي هر چيزي هزينه پرداخت كنم ؟ براي بد بودنم براي كثافت بودنم براي خوب بودنم براي تنها بودنم براي با ديگران بودنم براي مهر ورزيدنم براي بيزار بودنم ! ... چرا ؟! چرا چيزهاي بد هم هزينه دارد ؟!
دوباره دست و بالم را سوزاندم ! ايندفعه سيب زميني ها آب ندارد اما اشكهاي من است كه هي ميريزد توي ماهتابه ! به جهنم بگذار بسوزد ! اگر جهنمي وجود داشته باشد به مراتب سختتر خواهم سوخت !
خودكار شهريار را برداشتم چيزي نوشتم فكر كردم خاطره حضور مهربانش آرامم ميكند ! اما همينكه جمله اي نوشتم آن تپه تيمسار لعنتي جلوي چشمانم سبز شد ! خدايا اين تكه زمين تو كجاست كه ديوانه ام كرده است ! لعنت به من كه خودم را مثل انگل چسبانده ام به خيالاتم !

دوباره با بغض بيدار شدم ! خدايا من چند تا صبح اينجوري بيدار شده ام ؟! به كي قسم ات بدهم دست كم 1 ساعت در روز به ام آرامش بدهي ؟!
خسته شده ام ! از اينكه ديگران را هم خسته ميكنم عذاب ميكشم ! نمي خواهم به دغدغه هايشان گوش بدهم نميخواهم اين وجود بي هويت لاشه لاشه شده را به دروغ غالبشان كنم !

آخخخخخخ
چقدر عاليست كه عينك دودي هست ! خواننده دارد ميگويد ! : يه حالي دارم كه نپرس / يه حالي دارم كه نگو / يه تيكه از روحمو من جائي گذاشتم كه ... آدم ميتواند چشمان اشك آلودش را از ديدگان نامحرم مردمان پنهان كند...
من تاكي بايد اين مسير لعنتي اندوه را طي كنم ! چند بار در روز ؟ چرا يك دفعه توي اين اتوبان پكيده نمي افتم زير يكي از اين كاميونها و له نمي شوم ! خدايا قرار است كي تمامش كني !؟

و تو نازنينم ! حرفهاي مردي را تحويلم دادي كه در درستي كلامش ترديد ندارم ! تنها اميدم اين است كه حضور سخاوتمند و مهربان تو به همه اين اندوه ها بيارزد دعايم كن ! براي آرامش روحم دعا كن !