چيزهايي كه نگفتم
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢  
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست.
نگفتم: «عزيزم، اين كار را نكن.»
نگفتم: «برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده.»
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه،
رويم را برگرداندم
.
حالا او رفته،و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم، مي شنوم.
نگفتم: «عزيزم، متاسفم،
چون من هم مقصّر بودم.»
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است
گفتم: «اگر راهت را انتخاب كرده اي،
من آن را سد نخواهم كرد

حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم: «اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.»
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم: «باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.»
نگفتم: «جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.»
گفتم: «خدانگهدار، موفق باشي،
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم، زندگي كنم.


شل سيلور اشتاين