پِرت

ممکن است خوشايند نباشد بنابراين توصيه نميکنم بخوانيدش !
حال عجيبی دارم ... شايد علتش زيادی خلوت کردن با خودم باشد ! شايد هم به خاطر وبلاگردی امروز و خواندن نظرات بعضيها تو بعضی وبلاگها باشد ! هيچ جوری توی کَتم نميرود که از چيزی که جذبم نميکند تعريفی بکنم ... دلم نميخواهد خودم را بفريبم ، دوست ندارم سطحی باشم ... امروز آتش ميگفت چرا شعرهای خودت را نمينويسی ؟ اولا واقعا خودم را در اين حد نميبينم ثانيا به خودم اين حق را نميدهم که تراوشات ضعيف ذهنيم را به اجبار و به نام دوستی ، قالب کسی کنم و ... و ثالثا تمايلم به نثر خيلی بيشتر شده است تا شعر ، ترجيح ميدهم از شعرهای نو و غزلهای زيبای همسايه ها استفاده کنم اما حقيقتش نه به هر قيميتی ! معذرت ميخواهم ، ميدانم من حق ندارم خستگيم را از هر چه و به هر دليل بنويسم ... اما گاهی ...
پ.ن: اسم اين جور نوشته هايم را من بعد ميگذارم پِرت ...

/ 9 نظر / 3 بازدید
مرتضی

صداقتت دوست داشتنی است ... شعرهایت را هم بنویس و مطمئن باش حتی اگر یکنفر با تو در آن حال و هوا شریک شود لذتی دارد باور نکردنی... خودت را هم دست کم نگیر که اینجا عرصه رفاقت است نه رقابت

مرتضی

راجع به استاد باستانی هم من کاملا با شما هم عقیده ام اما نمیدانم چه باید کرد ؟ فقط میدانم که کهولت سن اجازه چنین کارهای پرزحمتی را به ایشان نمی دهد... زنده باشی

روبال فرشته(مهران)

سلام.ممنون كه به من هم سر زديد.آبي آسمونتون از صداقت شما رنگ گرفته.باور كنيد كه قصد خواندن ذهنيات شما رو ندارم.اما دوست دارم كه شعرهاتون رو بخونم.بازم سر مي زنيد؟؟؟

shafi.i

گل قالين مزاری (مزارشريف )تقديمت

مزدک

((دختر کوچولو)) اولین شب شعر وبلاگی رو برگزار میکنه. قدمتون روی چشم.

دلقك

مهم نيس چي مي گي ليلا ! فقط بگو ... گاهي گفتنه كه آدمو آروم مي كنه ، مي زنه زير همه دردا ... ! فكر هم نكني خودش مياد ... خودش مي بردت هر جا دلش خواس !

دلقك

برو ! به نزديك ترين ستاره ات بگو ، كسي ميان خط غريب گنجشكهاش ، دانه نمي پاشد ... مبادا پرنده اي هنوز ، نيامده باشد ! ( هه ... ديوونم نه ؟ )

ع.ش.ق

ما همه اينجا جمع شديم تا حرفهای دلمون رو بزنيم. تو که اينقدر به شعر علاقه داری بعيده نتونی شعر بگی . از امروز شروع کن که بايد هر چه زودتر شاعر شد.

سارا

سلام، بنويس، مثل آن روزها!‌ «بيا به خلوت من نازنين... كه با تو رنگ محبت به عشق آذين است...» يادته؟