تاريخچه اختراع زن مدرن ايرانی

... تاريخچه اختراع زن مدرن ايرانی بی شباهت به تاريخچه اختراع اتومبيل نيست . با اين تفاوت که اتومبيل کالسکه ای بود که اول محتوايش عوض شده بود ( يعنی اسب هايش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند ) و بعد کم کم شکلش متناسب اين محتوا شده بود و زن مدرن ايرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود ، کار بيخ پيدا کرده بود .
اختراع زن سنتی هم که بعدها به همين شيوه صورت گرفت ، کارش بيخ کمتری پيدا نکرد . اينطور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه ی شخصی ، از ذهنيت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکيبی ساخته بود که دامنه تغييراتش ، گاه از چادر بود تا مينی ژوپ . می خواست در همه ی تصميم ها شريک باشد اما همه ی مسئوليت ها را از مردش می خواست . می خواست شخصيتش در نظر مرد جلوه کند نه جنسيتش اما با جاذبه های زنانه اش به ميدان می آمد . مينی ژوپ می پوشيد تا پاهايش را به نمايش بگذارد اما اگر کسی به او چيزی می گفت ، از بی چشم و رويی مردم شکايت می کرد . طالب شرکت پاياپای مرد در امور خانه بود اما در همان حال مردی را که به اين اشتراک تن می داد ضعيف و بی شخصيت قلمداد می کرد . خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن يک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد . از زندگی زناشويی اش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت نه خيانت . به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما وقتی کار به جدايی می کشيد به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای ديگری حرام شده بود تأسف می خورد .
بی گمان زنانی هم بودند که در يکی از دو منتهااليه اين طيف ايستاده بودند ...


مطلب فوق گزيده ای ست از لابلای خطوط حاشيه ای کتاب " همنوايـی شبانـه ارکسـتر چــوبهـا " اثر رضا قاسمی " داستان نويس معاصر

اين را دوست گراميم جاناتان طی نامه ای که لحنی گلايه آميز داشت و از سر اعتماد و درد و دل برايم نوشته بود اينجا نگاشتم . از آنجا که ياشار سالهاست که به تجربه نشسته است صحبتهايش را با توجه به آنچه ديده يا شنيده است درست و حقيقی ميدانم .
گاهی از زن بودن خودم متاسف ميشوم آنها که زنها را خوب ميشناسند و يا خودشان تجربه آن را هم اکنون دارند ميدانند که صفات و توانائيهای عجيبی در اين جنس بشر است اما عجيب ترين بخشش اين است که خودشان نميدانند و يا فراموش ميکنند که آنها چه هستند و چگونه عمل ميکنند . بسياری از زنها عادت کرده اند که برای چيزهای کوچکی اندوهگين شوند و غصه بخورند نميدانم اين از کجا شروع ميشود اما شايد علتش نياز به ابراز حس درونی شخص مقابل باشد . نياز به محبت ، قويترين نياز زنهاست . به هر حال در مورد خودم متاسفم که نميتوانم از تمام نيروهای درونيم ،درست و به جا استفاده کنم . چه ميخواستم بگويم ! ؟
ميخواستم به اين دوست عزيزم که بسياری کسان باعث شده اند ديدش نسبت به زندگی ،ازدواج ، عشق و ... منفی و يا کم رنگ بشود بگويم که درست است که خيليها در نگاه کردن ما تاثير دارند اما ما هم در طرز تفکر ديگران در خوب فهميدن و بد فهميدن در بالا رفتن و پائين آمدن شعور ، در طول و عرض زندگی بسياری موثريم و کاش تاثيرمان به گونه ای باشد که وجدانمان آسوده بماند آسوده بخوابيم آسوده بيانديشيم آسوده نفس بکشيم و آسوده بميريم .

/ 47 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ني ني

سلام....جالب و صحيح بود ........

سجاد

سلام جالب ومفيد بود موفق باشيد

naser

سلام چرا متاسف. از دامن زن مرد به معراج ميرود. ايمان داشته باشو بدان كه حق ا=همين. وب ه راستي زن و مرد درگاه هم بر اي رسيدن به درگاه عبوديت هست

نيايش

سلام ليلای عزيز... چقدر اينجا زيبا شده... اميدوارم دل خودت هم به زيبايی اين صفحه پر از اميدی آسمانی شده باشد.

کسی از مزار آباد شهر بی تپش

يادته يک مصاحبه با دکتر امين ژور رو تو وبلاگت گذاشته بودی ؟؟؟ حالا دارم می رم سر کلاسش ... خيلی خوبه ... شاد باشی ... در مورد مطلب بالا هم فعلا نظري ندارم ... درمورد شعرم نظر بده ...

کرگدن

سلام ليلا خانوم ميدونستی توی ادبياتی های پرشين نفر بيست و پنجمی ؟حالا بدون !!!خواستی ليست پنجاه نفر اولو ببين فدای تو فعلا .

mehdi

سلام ليلا . ممنون که به من سر زدی . موفق باشی و يا حق

مهران

قالب جديد مبارک. واقعاٌ خوبه چون مجبور نيستم اون فونت ريز رو بخونم.تو رو خدا واسه خودتون يک قانون درست حسابی بذارين تا بعضی ها از سردرگمی در بيان.

ليلا

در اين مورد هيچی نمينويسم چون يه عالمه حرف دارم ... به چونه زدنش و پای دار دوستی بالا رفتن نمی ارزه .

...

فوق العاده عالي بود !