قوانین

خداوند مجبور نبوده من و تو را بیافریند اما وقتی آفرید مسئول شده است. این یک قانون کلی ست ... قوانین خداوند به بشر ارث می رسد این هم یک قانون دیگر است...

او پیش از خلقت انسان می دانست که باید قوانینی خاص بشر تعیین کند و کدهایی خاص او در طبیعت بگذارد و از آنجا که بشر را در آکولادی از اختیار آفرید به او فرصت تغییر مسیر داد تا در لوپ ها و اما و اگر های متفاوتی قرار بگیرد.

آنچه مسلم است قوانین یکسان است برای تو که خوبی و برای من که بدم. باقیش بستگی به وکیل مدافع دارد که کی و کجا و چطوری دفاع کند. بعضی ها هم خودشان راه و چاه را یاد میگیرند از راه دعا یا سحر... کلیدهای درست قفلهای مربوط را باز میکند باز هم فرقی نمیکند که باشی یا چه ، شرط اول آن است که بشر باشی.

بعضی وقتها فکر میکنم چرا من که اینها را می دانم کلیدها و قوانین و کدها را پیدا نمیکنم؟ علتش شاید این باشد که دانستن حداقل شروع است و دانایی حداکثر یافتن.

هیچ کس مرا مجبور نکرده که ندانم تفحص و تفکر نکنم اما شاید هرگز انگیزه و نیازی به آن نداشته ام.

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طیبه

راست میگی هیچ کس مرا مجبور نکرده که ندانم تفحص و تفکر نکنم اما شاید هرگز انگیزه و نیازی به آن نداشته ام. موفق باشی

طیبه

راست میگی هیچ کس مرا مجبور نکرده که ندانم تفحص و تفکر نکنم اما شاید هرگز انگیزه و نیازی به آن نداشته ام. موفق باشی

xordad

زیبا بود ...

رخشان

همیشه از اینکه خنگ به نظر برسم ترسیدم! آبجی گیج شدم! قاطی کردم الان ... بحث قفل و کلید و قانون و وکیل... ربط دادنش مشکل شد برام. نه اینکه نتونم ربطشون بدما...، فقط اون ربط روشنی که بتونم توضیحش بدم نه... یه چیز مبهمیه در ذهنم که حس میشه اما بیان نمیشه.

نرگس

من که هر چی فکر می کنم که اصلا این همه درد ها و فقر ها و ...برای امتحان شدنه ،امتحانای جبری،تماما جبر ،بدون آکولاد،به نتیجه ای نمی رسم.فکنم اصلا خدا دوست نداره ما زیاد به کاراش فکر کنیم می خواد سرمون تو لاک خودمون باشه(البته ته ذهنم نمی خوام حرف خودمو باور کنم)

رخشان

یه جایی اونقدر چراهامون زیاد میشه و توان درکمون کم میشه که بی خیالش میشی همینطوره

فرامرزي

اي آبي آسماني! اي جوينده طلا! شما كه مي خواهي در عالم مكاشفه و معنا ورودهاي جدي داشته باشي بهتون به پيشنهاد ميدم. پشيمون نميشي. پيشنهادم چيه؟ شرح مثنوي معنوي - كريم زماني. اگه خواستيد اين كتاب رو بگيريد پيشنهاد ميدم يه وانت ببريد. شش جلده قطوره، اما وقتي ميخوني مي بيني از يه پروانه سبك تره. كاش يه بلندگو دستم مي افتاد كمي درباره مولانا ميحرفيدم. شايد يه وقتي يه روزي صداي من به گوش ات برسه. منو دعا كنيد لطفن، منم سعي مي كنم يادم باشه دعاتون كنم

کویر

سلام ... انقدر درگیر اصلاح خطاهای بودم که بین هجا های وجودیم گم شدم ...

فرامرزي

آبي آسماني گفته "من مدتیه که بی خیال دعا کردن شدم"/ البته فكر نكنم آبي آسماني جدي گفته باشه - الله اعلم - با اين حال اين حرف ذهنم رو كشوند به داستاني توي مثنوي. مولانا ميگه شيطان رفته بود توي جلد يكي و هي بهش ميگفت اين همه دعا كردي چي شد؟ كجا رو گرفتي؟ اين همه چريدي، چربيدي؟ كو دنبه ت؟ جواب اومد؟ نيومد! رها كن برو غازچروني - نقل به مضمون - توي اين كلنجار، خدا قاصدي ميفرسته به دروازه هاي قلب اون آدم كه " ترس و عشق تو كمند لطف ماست / زير هر يارب تو لبيك هاست" همين كه داري صدا ميزني يعني بهت اعتنا شده، يعني پذيرفته شدِي، پس كلات رو بنداز رو هوا و حال اش ببر [لبخند]

نهان

محتوای این پست بخش وسیعی از ذهنیت و تفکر شما رو میسازه.