برف بازی

من و نیکا می دویم سمت پنجره ها و جیغ می زنیم ... چقدر بد بود که سال گذشته برف را فقط توی عکس ها دیدیم ... لباس می پوشیم و می رویم توی حیاط و به نیکا می گویم که برف بازی کند دستکش دستش نمی کنم که سرما را درک کند و بتواند دانه های برف را حس کند و بعدش هم با هم می رویم و برفهای روی ماشین را جارو می کنیم

برای نیکا تجربه ی جذابیست اصلن از سرما شکایت نمی کند با این که دستهاش سرخ شده اما هی پا می کوبد و خوشحالی میکند و می گوید برف چقدر سفید است ... من خوشحالم که تفاوت سفیدی را هم درک کرده است می گویم بعد از ظهر که از مهد بیایی با هم یک آدم برفی کوچولو می سازیم ... و از الان دارد فکر میکند که چی روی سرش بگذاریم و چی جای چشم و دماغش و ...

یاد کودکی هایم می افتم که برف همیشه از پاییز شروع می شد و زمستانها آنقدر از پشت بام برف می ریختیم که می شد به راحتی یک آدم برفی بزرگ ساخت و گل های داودی بزرگ که توی سفیدی برف زیباتر می شدند ... خیلی دلم می خواهد که نیکا هم توی یک خانه ای زندگی کند که توی حیاطش بتواند گل بازی و برف بازی کند که هیچ خاطره ای قشنگ تر از خاطراتی که آدمها در کنار طبیعت می سازند نیست.

/ 6 نظر / 31 بازدید
رخشان

الهی قربون اون بپر بپر کردناش برم، دلم چقدر برای خنده های وروجکت تنگ شده آبجی[بغل] از طرف من ببوسش و یه عینک آفتابی اگه دوست داشتین به یاد خاله های آبادانی بذارین رو صورت آدم برفی[چشمک] اینجا هم هوا زودتر از همیشه سرد شده امسال، یه هفته میشه تقریباً که لباس گرم میپوشم(بقیه نمیپوشن هنوزم!) آره واقعاً، دلچسب ترین خاطره های آدم با طبیعته.

ابوالفضل

خوش به حال این نیکا دوست داشتم این لحظات که گفتی برای من اتفاق می افتاد یهو دلم هوس برف بازی کرد تو یه عالم بچگانه آخخخخخخخخ

مجتبا تقوی زاد

من که ندیدم برف را هنوز خواهری جان دروغ چرا الان به تو و آن خواهر زاده وروجک حسودی ام می شود!

گیتی

سلام لی لا جان وقتی یادم میاد چقدر از طبیعت فاصله گرفته ایم دلم میگیرداز تذکرات جالبی که در مورد نوشته ام دادی ممنون عزیزم بازم لطف کن بیا خوشحال میشم

کوثر

عزیز دلم.میتونم خودمو بذارم جای نیکا .برف بازی تو اون زمین خالیه هم خیلی خوب بودا.طبیعت بخشنده است.

شادی

خوش ب حال نیکا ولی منم امروز برف بازی کردم از طرف من کوچولوتو ببوس[قلب][ماچ][ماچ][گل][قلب]