جسارت چیزیه که خیلیها ندارن...

ساعت ۸:۵۴ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳٩۵

 

ز وقتی به دنیا اومدی فهمیدم تو در مسیر حرکت نخواهی کرد و بیراهه های بسیاری در پیش رو داری ...

از وقتی قلم به دست گرفتی فهمیدم تو اونقدر توانا خواهی شد که هرگز به من نیاز نخواهی داشت، مگر برای کارهای کودکانه ات...

از وقتی شروع به حرف زدن کردی، فهمیدم واژه ها رو تسخیر خواهی کرد و خیلی زود منو با همه ی دانسته هام پشت سر خواهی گذاشت...

از وقتی خندیدی فهمیدم تو یک منتقد خواهی شد نه یک تابع، تو در پی حل مسائل خواهی بود نه یافتن مجهولات...

قسمت خوشایندش اینه که تو بخشی از منی، از ما، یک ترکیب ویژه از من و پدرت و قسمت ناخوشایندش اینه که تو برای من نخواهی موند و اجازه نخواهی داد کسی تو رو برای خودش نگه داره و این یعنی تو عشق رو اونجوری که باید تجربه نخواهی کرد و ماجراجویی و هیجان عشق تو خواهد شد، رقابت هایی که رنج هایی شبیه عشق خواهند داشت و از اونجایی که من همواره از رقابت پرهیز کردم واقعن نمی دونم که لذتهای بعدش چقدر شوق برانگیز خواهد بود.

از وقتی تو رو داشتم، دنیای من گاهی قد تو کوچک و گاهی اندازه ی کهکشانها بزرگ میشه، تو بزرگترین هیجان زندگی من بودی و من خوشحالم که تو داری منو تربیت میکنی تو داری به من رشد میدی، تو منو به چالش کشیدی و منو بهبود دادی ...

امیدوارم بالهاتو نچینم، نچینن... 

جسارت چیزیه که خیلیها ندارن، آدمهای باهوش، لزومن به دنبال خواسته هاشون نمیرن، گاهی اوقدر دنبال خواسته های دیگرانن که یادشون میره چقدر توانایی دارن یادشون میره لذت ببرن...

وقتی جسور نباشی اگر دو دستی هم خواسته هات رو تقدیمت کنن اونا رو نمیگیریشون، چون همش مراقب نگاه دیگرانی... و یه وقتی یه جایی تو زندگیت میبینی نشستی و از همه چیز ناامید شدی، از همه کس، یه بازنده ... یکی که منتظره همه چیز تموم بشه... البته که سرنوشت محتوم همه اینه که زنده موندن تموم میشه... ولی با چی تموم میشه؟ با درد و غم و تنهایی و نفرین یا با زندگی کردن و آرامش.

همیشه حواست به دلت باشه اما بزار زیر سایه خردت تصمیمات رو بگیری جوری که فراموش نکنی دلتم چی میخواسته.

خدا کنه تو از ما بهتر بشی ... خدا کنه تو بتونی دنیا رو برای چند نفر هم که شده قشنگتر کنی... خدا کنه تو بفهمی که کی برای خودت و کی برای دیگران بجنگی... خدا کنه ما، دنیا، خدا تو رو ناامید نکنیم... 


/ 0 نظر / 50 بازدید