پاسخ به شعر بازگشت

ز سنگ پرس
بيژن ترقی


تو اى كه «در نفس گرم جاده» خواهى رفت‏
«پياده آمده بودى، پياده» خواهى رفت‏
شَرارِ شعر تو يك توده آتش است ايدوست‏
تر از نامه جان بلاكش است، ايدوست‏
بَسى حديث غم افزا شنيده بودم من‏
چنين چكامه سوزان نديده بودم من‏
نمانده از غم تو آرزوى زيستنم‏
رسد بگوش فلك نغمه گريستنم‏
نمى‏بريم زخاطر توانِ دست تو را
«به سنگ سنگِ بناها نشان دست» تو را
اگر كه: «كودك تو سنگ زد بشيشه ما»
نشد شكسته هم آوازى هميشه ما
كه كودك است و زبان نهفته‏اى دارد
زسنگ پرس، چه راز نگفته‏اى دارد
زسنگبار حوادث، شكسته بال و پرش‏
مگر كه سنگ رساند بگوش ما خبرش‏
كه اى كه در بر خود كودكى چو من داريد
سرى ز روزن آسودگى برون آريد
منم كه «نانى اگر داشتم زآجر بود
و سفره‏ام كه نبود از گرسنگى پر بود»
«همان غريبه كه قُلّك نداشت» من بودم‏
«و كودكى كه عروسك نداشت» من بودم‏
***
الا غريبه درد آشنا دلاور مَرد
كه صبر و طاقت تو پُشت آسمان خم كرد
اگر كه چشم تو گريان و دل پر از درد است‏
زدشمنّىِ برادركشان نامَرد است‏
چه جاىِ شكوه زغُربت؟ كه همرهان هميم‏
هم آستان و هم آئين و هم زبان هميم‏
بيا به اشك بشويم غبار راه تو را
به مهر بوسه زنم طفل بى‏گناه تو را
تو پيشتاز همه دودمان خود هستى‏
تو زنگ قافله كاروان خود هستى‏
تو نام دارترين مرد روزگار خودى‏
تو تابناك‏ترين كوكب ديار خودى‏
طلسم غربت ما آن زمان شكسته شود
كه رشته بند عَجوز زمان گسسته شود

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
30yavash

ليلا خانم شعر هايي كه مي نويسي واقعا زيباست.وبلاگ شما فرست خوبي است براي رهايي از شر دنياي كامپيوتري...موفق باشي

علی شوريده

دوست عزيز وبلاگ زيبايی داری و طبع لطيف و شاعرانه ای. و چه حسن انتخابی در اشعار. من هم يکی از دلمشغوليهای هميشگی ام شعر و ادبيات است. از آنجا که زمينه های مشترکی در علائقمان می بينم فکر ميکنم اين شعر را خواهی پسنديد. http://khatereha.netfirms.com/inviteme.htm

علی شوريده

از دوست عزيز سعيد شريعتی است که وبلاگ زير را دارد: http://khatereha.blogspot.com/

هادي محمدزاده

از اين كه بر من منت گذاشتيد ممنون. انتخاب‌هايتان جالب است و نثرتان دلنشين. آقاي محمد علي بهمني هم شعري در مورد پياده آمده بودمِ آقاي كاظمي دارند نمي‌دانم آن را ديده‌ايد يا نه؟ پايدار باشيد

رو بال فرشته

اور كن هم بارون رو دوست دارم هم برف رو.حالا تكليفم چيه؟چجور ميشه هر دوتاش رو با هم داشت؟؟؟

afshin

سلام ممنون كه به من سر زديد و شرمنده كه نظر خواهيم خراب بود! حالا ديگه درست شده. وبلاگ زيبايي داريد و موفق باشي

محمدكاظم كاظمي

نظرم را در مورد اين شعر خواسته ايد. نه تنها اين شعر كه همه شعرهاي مهربانانه‌اي كه دوستان ايراني در پاسخ بازگشت نوشتند برايم ارجمند است. همين‌ها كافي است كه همه ناگواري‌هاي غربت را بر ما گوارا كند. از اين گونه شعر حدود بيست سي مورد به دستم رسيده كه همه را نگه داشته ام به عنوان شيرين‌ترين خاطرات مهاجرت در ايران.

محمدكاظم كاظمي

در ادامه يادداشت پايين: شعر آقاي بهمني را هم كه آقاي محمدزاده ذكر كرده است دارم. همين گونه بسيار شعرهاي ديگر را. البته در يكي دو مورد هم دوستان از در عتاب وارد شده بودند كه همان هم لذتبخش بود و به قول بيدل نامحرم كرشمه الفت كسي مباد باب ترحميم، زماني عتاب كن

ع.ش.ق

احسنت به شعر زيبا. دو چيز: اولن(!) اگر تو ليلا هستی پس چرا نمی دونی عروسکها چه جوريند. دومندش اين وولوولک دور موس رو اگر تونستی جهت چرخشش رو بر عکس کن. تو front page با برنامش ور برو شايد تونستی.