حسادت از نوع ...

آن وقت ها که بچه مدرسه ای بیش نبودم یکی از فحش های مصطلح این بود " حسود هرگز نیاسود"- تفاوت را داری؟-

مادرم به ما آموخته است که هر انسانی آنقدر بزرگ و ارزشمند است که اگر حسادت بورزد کوچک و حقیر می شود او خودش را ورای این حرف ها می دیده همیشه و به محض مشاهده ی کوچک ترین تکانه های حسد ما را در مقابل خودمان و برتری هایمان قرار داده است.

به یاد ندارم که حسرت داشته های کسی را خورده باشم، شده است بگویم خوش به حال فلانی اما هرگز رنج و اندوهی از آن بابت نبرده ام.

اما من حسادت را می شناسم، حسادت یک جور لج بازی کینه توزانه ی مبتذلانه است که آدمی را وادار به انجام کاری میکند و مادامی که شخص حسش به فعلش تبدیل نشود آسوده نمی شود؛ مثل آدمهایی که روی ماشین های نو خط می اندازند، یا پشت سر و پیش رویش متلک های تلخ می گویند، یا اشکالات طرف را بزرگ و آن را در جایی که می دانند به ضررش تمام می شود بازگو می کنند، یا ادای او را محض تحقیر کردنش در می آورند، یا نسبت های ناروا می زنند – فلانی دزد اگر نباشد این چیزها را از کجا می آورد؟ - آدمهای حسود همیشه خودشان را مقایسه می کنند – اگر فلانی می تواند من هم می توانم کار خاصی یا چیز خاصی که ندارد- آدمهای حسود نمی توانند فقط روی زندگی خودشان متمرکز باشند همیشه پی این هستند که کی با کی دوست یا دشمن است و چی می خرد چی می پوشد و خلاصه در جزئیاتند. آدمهای حسود گذشت ندارند همیشه در پی انتقامند، اینها زیادی اهل تعریف و تمجیدند تمایلشان به ورود به حریم خصوصی دیگران زیاد است.

بچه های حسود، همدیگر را می زنند یا با کلمات می چزانند – دلت بسوزه ... –

زن های حسود به همدیگر لبخند می زنند اما سخن چینی و فضولی می کنند و همیشه منتظرند یک اتفاقی بیفتد و دلشان خنک شود البته خیلی هاشان دست به دامن رمال و طلسم هم می شوند.

مردهای حسود ... اوه اوه چنین آدمهایی مخرب ترین و پلیدترین و شقی ترین و خبیث ترین کارها را قادرند که انجام بدهند، از خراب کردن کل شخصیت یه آدم تا درب و داغان کردن زندگی طرف با عکس و تلفن و توطئه و خراب کردن همه ی وجه ی یک شخص.

مادرم می گوید این چشم به آن چشم حسودی می کند، اما من همیشه دعا می کنم گرفتار مردهای حسود نشوم، از این جماعت بسیار می ترسم.

/ 5 نظر / 16 بازدید
نرگس

[سبز]این عاقبت حسودیه.

مجتبا تقوی زاد

حرف حساب جواب نداره! ديدي وقتي توي يه خيابون خلوت تو يه نيمه شب مهتابي راه مي ري ، حس مي كني يه سايه اي دنبالته؟ اين آدماي حسود و كم بين و ... عين سايه دارن دنبالمون مي آن. گاهي حس مي كنم شايد من به توهم توطئه رسيدم ، اما وقتي كه درست نگاه مي كنم واقعا نشونه هاشو مي بينم.

لیلا

جالبترین قسمتش اینه که بیشتر از همه این خودشون هستن که اذیت میشن -آدمای حسود- اما انگار به حسادت معتادند که باز ادامه میدن به این کار... و واقعن این جماعت چقدر ترسناکند.

کوثر

به نظر من خیلی معلوم ان اینجور ادما. تو یه جمع کاملا قابل تشخیص اند. گاهی که خودم حسود میشم , از خودم خیلی میترسم,همش سعی میکنم واسه ی حسم دلیل بیارم و قانعش کنم. تجربه ی شخصی من از حسادت بهم میگه که بهترین راه برای مقابله با اون شناخت بیشتر و بیشتر خودمه. وقتی خودمو میشناسم دلایلم و انتخاب هام برات مفهوم پیدا میکنن.