نويسنده ناشناس

خدا گفت : ليلی يک ماجرا است. ماجرايی آکنده از من. ماجرايی که بايد بسازيدش
شيطان گفت : يک اتفاق است. بنشين تا بيفتد.
خدا گفت : ليلی درد است ، درد زادنی نو. تولدی بدست خويش..
شيطان گفت : آسودگی است. خيالی است خوش.
خدا گفت: ليلی رفتن است. عبور است و رد شدن..
شيطان گفت : ماندن است و فرورفتن در خود.
خدا گفت: ليلی جستجوست. ليلی نداشتن و بخشيدن است..
شيطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: ليلی سخت است . دير است و دور از دست..
شيطان گفت : ساده است . همين جايی و دم دست. .

و دنيا پر شد از ليلی های زود. ليلی های ساده اينجايی.ليلی های نزديک لحظه ای.

خدا گفت : ليلی زندگی است. زيستنی از نوع ديگر .....

و ليلی جاودانه شد.
مجنون زيستنی ديگر را برگزيد ..

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adamak

سلام! کجايی؟ دلمون تنگ شده.............

فري

سلام. نميخواي مطلب جديد بزني ؟! بابا ايوالله

.......

و در داستان ما من هم مجنون بودم و هم ليلی و او نه مجنون و نه ليلی...ليلا! نمی دانم چرا هر وقت می ام اين جا اشک برايت هديه می اورم! شرمنده ام....

ليلا

سلام ليلا جان، ليلی انگار همان حادثه ناب است که اشتراکش ميان اساطير و حقيقت گم شده... ليلی خود روياست و همان زندگی است،می شناسيمش. هميشه سبز باشی و سرشار از آرزو...

mehran

دير به دبر ميای؟ دم عيدی فکر کنم کار خونه و کار شرکت اجازه نمی ده. دعا می کنم که يک عالمه وقت خدا بهتون بده.

vahid

سلام به ليلای عزيز. به خدا مدهوش اين قلمت شدم. با خوندن اين نوشتت اشک از چشمم سرازير شد. فراموش کردم واسه چی اومدم اين دنيا،غافل از اون ليلی که زيباترين عشق مال اونه.کاش به سمت دور دست ها حرکت کنم.

داستان‌گو

عجب!/.../ پس اين‌طور/ من فكر مي‌كنم اون جمله‌ي آخر رو خدا نگفته، بنده‌ش گفته!!/.

پارسا صدر

به نام حضرت هو. با درود و سلام به شما دوست عزيز. از مطالب زيبايتان بسيار استفاده کرديم.

نيايش

دوست خوبم اين نوشته از من نبود .و البته اين نوشته تنها نوشته اي است كه در وب لاگم از خودم نيست و چون من هم نمي دانستم نويسنده اش كيست چيزي پايينش ننوشتم