گمشده

اولها خیلی پی ات می‌گشتم.

ماه اول که تمام شد دلتنگی هجوم آورد و من ماندم و یک مشت نوشته ی تو که دور نمی آمد چندان. بعدش هی پی ات گشتم. با هر غریبه ای که روبرو میشدم خیالم که تو بودی که صدام میکردی، خیالم تو بودی که نگاهت را مخفیانه روی صورتم میدوختی... اما هیچ یک از آنها تو نبودی و انگار دنیای مجاز برای تو تمام شده بود. تو تمام شده بودی برای دنیای مجازی من و رسوخ کرده بودی توی دنیای ذهنم ...

و کم کم دریچه های مهر فرسوده و کهنه شدندو ... من انگار دیگر دوستت نداشتم. دوست داشتن آدمها اگر که بی جواب بماند، تحلیل می‌رود، خشک می‌شود و هیچ روزی نخواهد آمد که طراوتش را باز یابد و تو چنین شدی... آنوقت نوشته هات خیلی دور شدند. عیدها پشت هم امد و تو نیامدی. دیگر پی‌ات هم نمی گشتم. حتی گاهی فراموش می‌کردم نامت را. حتی یادم نمی آمد چرا دوستت داشتم چرا توی یادم هستی.

بودنت، اما بود. بودنت عادت دنیای من بود و اگر نبودی دنیای قدیمی مجازی من ، یک چیز مهم کم داشت. یک گمشده...

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عیسا

ما همه نا تمامیم و به دنبال تمام نا تمام مان ... این خالی با هیچ چیز جز چیزی که باید پر نمی شه و میشه بی اون زنده بود اما نمی شه بغض نکرد ...

گم شد

همیشه من به بقیه گفتم که تموم شدن که تموم شدی برام رفیق یا نگفتم بهشون اما خودم دیدم این اتفاق افتاده . شاید اولین باری که یکی بهم اینطور گفته باشه رو چند دقیقه ای هست تجربه کردم . بذار به خودم بگیرم حتا اگه به من نبوده که داشته می گفته . بذار به خودم بگیرم تا راحت تر الان خلاص شم . نه از تو نه از .. از چیزی که هیچوقت نیست اون چیز / چیزی هست که خیلی کمه که خیلی نیست من اسمشو سالهاست گذاشتم صمیمیت شاید اینطوری میشه که یه آدمایی رو صمیمی که می کنم دیگه حتا بدی هم بهم می کنن عصبانی نمشم غمگین میشم چون من باهاشون صمیمی ام و انگار قرار نیست از دستشون بدم به هر حال صمیمیت اون چیزیه که نیست .. صمیمی نیستیم خیلی درده اما صمیمی نیستیم و تنهایی هم حتا آدمو نمی کشه اما ناصمیمیتی می کشه . منو کشت . صمیمی نبودیم حتما لی لا اما تو خاطره روشن من ای . خداحافظ

پریا

دنیا محل گذر است. بعضی ها گم می شوند بعضی ها پیدا...

بیدل!غبار قافله ی هرزه تازی ام مقصد گم است ومی روم از خویشتن هنوز... این ها بهانه است ما دنبال فراتریم اما توی راه فراتر سرگرم می شیم به ویترینها به بازار شلوغ دنیای هزار داماد

محبت

دقیقا همینه که میگی ....دوست داشتن آدمها اگر که بی جواب بماند، تحلیل می‌رود، خشک می‌شود و هیچ روزی نخواهد آمد که طراوتش را باز یابد.... و این خشکی بد جوری دل رو آزار میده ...بد جور....

محبت

بلاگر اصیل! تو پست قبلی حرف دل منو زدی...منم میخواستم باشم ولی نمیشد ......

رخشان

حرف های این پست برای بخش بزرگ ذهن و فکر من _خاطرات و اسناد گذشته ام _ آشناست، خوب می فهممش[گل]

شلخت

"دوست داشتن آدمها اگر که بی جواب بماند، تحلیل می‌رود، خشک می‌شود ..." چقدر دنبال همچین جمله ای می گشتم !

هیچ

من این جمله را که دوست داشتن تحلیل میرود و خشک میشود را جور دیگری تحلیل میکنم دوست داشتن شاید به حکم سرنوشت تحلیل بره و خشک بشه ولی این خشکی روزی به یاری شعله ور شدن بیش از پیش آتش دوستی خواهد آمد ... و اینجاست که واژه "خشک" هم ارزش خودش رو به رخ خواهد کشید .