صدا ، انديشه ، خواب ، حقيقت و ...

صداي نالهء زني مي آيد .... آآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه
و زنهائي كه مي گريزند ، من با آنها زير طاق صخره اي غار گونه اي در انتهاي سرازيري ،پنهان ميشوم .
سگ ليز ميخورد درست روبروي من چشم در چشم ... مي ترسم ! هميشه از سگ مي ترسيده ام . اما نگاهش ...
مهربان است و بي پناه ...
يك جوري با نگاهش داد ميزند كه دوستم دارد ...
آرام و بااحتياط موهاي سرش را نوازش ميكنم ...
نرم است و لطيف ...
هنوز چشم در چشم مرا مينگرد خيلي به صورتم نزديك است مي ترسم مرا بليسد اما تنها صداي آرام نفسهايش را مي شنوم در آغوشش ميگيرم . كنارم مي گذارمش .
چيزي مهيب در فاصله اي نه چندان دور مي گذرد .... سكوت
سكوت
سكوت
........
.......
.......
سكوت .
صداي جيغ زني مي آيد ......آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
مي گويند اينجا دو راه بازگشت است .
يكي راهي كه از آن آمديد ، سر برميدارم ...
سگ خودش را به من ميمالد ...
راه ترسناكيست همه صخره و سنگ .
و راه ديگر ، راه پائيني جاده اي خاكي و مال رو ...
كسي ميگويد انتخابت را كردي ؟
مي گويم آري .
به سنگها و صخره ها بيشتر اعتماد دارم آنچه هراس است و سختي ، يكجا روبرويت مي گذارند . موضعش شفاف است اما خاك ! معلوم نيست زيرش چه ميگذرد . موذيست و مي تواند جور ديگري باشد .
صداي جيغ پرنده اي مي آيد ... ويييييييييققققققق وييييييييقققققق
سگ مدام با من است با آن چشمان مهربانش !
از من چه ميخواهي حيوان ؟!
حيوان چه ميخواهد جز پناه ؟
جز محبت طفيليت ؟!
پرنده سرش را جلو مي آورد قندي به او ميدهم ...
صداي ناله زني به گوش ميرسد ...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
چهار ديواري كوچكيست با ديوارهائي كرم و كف پوشي سرخ
مرد تكيه داده به ديوار ، اندوه ، تصوير چشمانش شده است
زن در دل ميگويد بازي تمام شد ! .........................................
صداي نالهء دري كه بسته مي شود .... قييييييييييژژژژژژژژژ
و جاده اي با ريل گاردهائي كج و كوله و زميني به سبزي سبزه ها و خطي زرد كه تا بي نهايت ادامه دارد و نقاطي قرمز ! هميشه يك چيز اعلام وجودش از ديگر چيزها قوي تر است ! مرز همواره بايد باشد و تضاد ! .... صداي خط ترمز ....ايييييييييييييي
صداي همه همه زنانه .... به چي.... تو ديگ...... با من..... سلا.... خور....
راه پله ها هميشه بوي قفس پرنده ها را ميدهد !
سالن غذاخوري دانشگاه ّ
من با نوشابه و ساندويچي در دست ...
صداي ناله مي آيد ..... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه
زني درونم فرياد مي كشد ! وااااااااااااااااااااااااااااااااااايييييي...... .... ........ ......................... ..... ... ..................... .... .................. ...... . ......... . .......... ....... ........................ .......... . ..................
......
....
..
.
و من فريادش را مي نويسم .......

/ 46 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amousibilou

آبی آسمانی، کسی که هنر از "جاده مال رو" نرفتن را دارد سنگینی بار اين همه "ناله" را چرا بر خود هموار می کند؟ * زلال باشی مثل "آب"*

احسان

سلام ... اولين بار است که بلاگ شما آمده ام ... قطعا آخرين بار نخواهد بود ... نثر زيبايی داريد ! ...

پیمان

درون من خسته دل نميدانم چيست.....فرياد کن فرياد....من دردل خويش بودم که ناگاه فريادی فروريخت انديشه ام را....آری فرياد.....آرام شدم .....ممنون

باربد

عاليه! دست شما درد نکنه! اگه به شما لينک بدم متقابلا انجام ميدی. به من هم سر بزن.

باربد

عاليه! دست شما درد نکنه! اگه به شما لينک بدم متقابلا انجام ميدی. به من هم سر بزن.

ني ني

سلام.......من اصلا نفهميدم ........

مسيح

سلام. من حالم خوب شده انگار. دچار معضلي از مقوله‌ي رستاخيز بايد شده باشم لابد! ... يه چيزي توي اين نوشته‌ات قلقلكم داد.

khorshid

سلام ليلای عزيز.......فرياد زن فرياد حقيقت درونت است..حقيقتی که هنوز به آن ايمان نداری به حضورش..حقيقتی که گاه و بی گاه از روی ترديد ناديدهاش ميگيری...وسکوتی که هر لحظه فرياد را خاموش ميکند....و اين همان رويای حقيقت است که در ژرفای دلت سر به مهر نهفته است و ديگران گاه و بی گاه با آن سهيم اند...ليک نوری است که روشن و پر فروغ در تو می درخشد و شکوفاييش در ايمان و اعتماد به آن است .....بيابش ..ترديد نکن....سبز باشی

امیرسیاقشو

با نامت اينجا آمدم. ليلا.

Hossein

سلام ، به خودم تبريک ميگم که چشمم دوباره به جمال يک زيبا نويس ديگر روشن شد. تبريک می گم و برايت آرزوی موفقيت روزافزون ميکنم.