دست و دلم را گم می کنم ...

من دست و دلم را گم می کنم وقتی تکلیفم روشن نیست...

بگذار بگویمت که کلماتِ زیر و قافیه های بَر را نمی فهمم. شعر بگوئی به تعبیر رویاهایم تفسیر می کنم و نثر بخوانی واژه ها را تکرار ...

دلشوره ی من از روزهای مبادای نبودن و باداباد بودن است... از تعفنی که واژه های دوست داشتنی ِتوی گلو مانده می گیرند ... از توئی که آن عقب می خوانی و منی که این جلو می نویسم و هیچ کدام مطمئن نیستیم که کی به چی ربط دارد ... یادمان می رود که خط بگیریم و حظ ببریم ... یادمان می رود که از کی بودیم و چرا بودیم...

زندگی مان را شبیه فرم های آماده کرده ایم و هر روز برای هر کاری که باید و هر گفتی که نباید تیک می زنیم و جمله های قشنگ را روی در و دیوار میز و کمد و شیشه و آیینه توالت و گوشه های واگیر اما چشم گیر چشمانمان می آویزیم غافل از این که اینها هم اپیدمی این روزهای آدمهاست. شده ایم تکرار نسخه های هم. شده ایم دست نویس تقلب های زیستن هم. در آمده ایم از آن ویژه و مخصوص بودنمان.

ما دیگر حکایت نمی شویم برای دیگران. شبیه زن هائی شده ایم که در یک قالب دماغ هایشان عمل شده، پوست هاشان برنزه، موهاشان بلوند، شلوارهاشان لوله تفنگی، مانتوهاشان کیس دار، کفش هاشان بی پاشنه... مهرهای آغشته به یک موم...

لیلی هایمان لیلا شدند و نفهمیدیم، لی لا شدند و ندیدیدم لی لی شدند و باز نفهمیدیدم هرکدامشان جوری عشق را پیچاندند، تا عشق سر به دار شد آنقدر که فرهادهایمان هم تیشه روی سر می گذارند و با موهای سیخ بوس بوس می کنند.

قصه ی همه ما شبیه هم است... من دست و دلم را گم کرده ام توی این قصه... این قصه مال من نیست. شبیه خاطرات من نیست. شبیه نگاه های نجیبی که داشتم، لبخند آرام و سکوت های متفکرم ... کجا گم شدم... کی؟!

/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام با تبادل لینک موافقی؟

کوثر

البته میدونم که این از عمق درد کم نمیکنه ولی همه مون فرق کردیم و این روند همچنان ادامه داره. من شاید از خود شما هم برای اون ادم دلتنگ ترم . ادمی که وقتی به من نگاه میکرد و می پرسید چته به هیییییچ چیز دیگه ای فکر نمیکرد جز به من.

نگارنده

چقدر این تکرار بده. "شده ایم تکرار هم" و بدتر اونه که خلاف این تکرار برای اکثرمون نشدنیه و با اگر شدنی باشه خیلی دردناکه

نگارنده

چقدر این تکرار بده. "شده ایم تکرار هم" و بدتر اونه که خلاف این تکرار برای اکثرمون نشدنیه و با اگر شدنی باشه خیلی دردناکه

علی

زیبا زیبا زیبا

فاطر

یا عباد الذین......لا تقنطوا من رحمه ا لله ان رحمه الله قریب...........برات دعا میکنم

شادی

سلام لی لا ، چقدر نوشته هات عجیب و تاثیر گذار تر از قبل شدند ، مسخره است که بگم آفرین و مرحبا اصلن من کی هستم که بگم فقط بگم که با خوندن بعضی هاش بغض می کنم ، با خوندن بعضی هاش آروم می گیرم ، با خوندن بعضی هاش ... نفسم برید این و خوندم .... برم یه لیوان آب بخورم که دارم خفه می شم .... راستی راستی این چه بلایی که داره به روز زندگی می یاد ... کی ... باید بیدار بشه کی باید بیدارمون کنه ... آه دارم خفه می شم

دوید

ما آن حکایتیم که تکرار می شویم

page.parsiblog.com

خوبه که می نویسین هنوز....