عبور خاطره

نازنين ، دلتنگيت را ميفهمم و آن نگاه راكه در عبور از خيابانها دنبال كسي ميگردد ، ميشناسم . من با بوي باراني اشكهايت آشناييم . من شكستن آيينه هاي غرور و استقامت را تجربه كرده ام . من بدن بيروح اندوهم را مدتها به كوچه ها و نگاهها تقديم كرده ام . ميدانم چه ميگوئي ، ميدانم چگونه اي ... بوي خاك باران خورده دلت را مي لرزاند. تماشاي باد توي گيسوان خسته شمشادها دگرگونت ميكند . عبور نيم رخي آشنا قلبت را به تپش مي اندازد . شميم آشناي عطري ديوانه ات ميكند . نگاه خسته خود را ميدوزي به امتداد هر چه جاده اي كه هست، تا بلكه بازگردد .... باور كن كه ميفهمم . با خودت روراست باش، بنويس كه هيچ آرامشي را بهتر از نوشتن نخواهي يافت .
خدا هم براي آرامش بندگانش كتاب نوشته است ... پس در اين نوشتن عظمتيست كه بايد قدرش را دانست .
مهربان ، به روزهاي روشن آفتابي قسم كه سهم هركس از عشق و تماشا مشخص است ...

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا !

سهم مشخص هر کس از عشق ....... ؟ هیچوقت نمی فهمم

اباذر

سلام.. از نظر دقیقتون ممنون... نوشتتون خیلی زیباست فقط "سهم مشخص"!!!!!!!! چرا؟ به نظر من اگه انسان عاشق واقعی باشه عاشق خدا باشه...عاشق همه چیز هست پس همه چیز هم عاشق او خواهد بود دنیا غیر بعضی وقتا که قرار آزمایش بشیم ...اکثرا شبیه آیینه است مگه نه؟پس اگه محبت نا محدود بکنیم بهمون نا محدود محبت میشه...

مرتضی

سلام مهربان... نوشته ات به دلم نشست اما می پندارم که تقدیر عاشقانه اش را هر کس از روزهای روشن آفتابی می تواند با غرور و استقامت باز ستاند. محبتت سخت دلگرمم می کند. زنده باشی.

رو بال فرشته

سلام.مثل همه دلهاي بزرگ كه حرفاشون به دل مي شينه. يك گفتگوي خودموني.كمي خصوصي بود.اما هم خوندم هم نظر ميدم.عالي بود.

كشيش

سهم هر كس از تماشا به اندازه ظرف چشم اوست و سهم او از عشق همان است كه گنجايش ظرف قلب او.

مهدي

اگر مجنون دل شوريده اي داشت....دل ليلي ازان شوريده تر بي.....سلام.وقتي ما از اينكه سفره مهماني جمع ميشو اينقدر ناراحتيم صاحبخانه....ما رو هم دعا كن . اگه خواستي بعد از دعا كردن هم لينك كن (:

(:

مي گم اين JavaScript خوبه ها، اما تو VMware كار نمي كنه... (: بعد باعث ميشه كه يه ويزيتور خيلي مهم و متشخص ديگه اينجارو نخونه P: ((:

siavash

salam....khoob minevisi amma....hamishe sahme maa az eshgh in bood......donbaalasho biaa pishe man bekhoon.moafagh baashi

ليلا

سلام همنام خوب، برای اين نوشته ات می نويسم چرا که احساسم را به اين واژه ها نزديکتر می بينم،از حائلی گفتی که ميان رنگهاييست که به مهر بر آرزوهايمان برگزيده ايم.من اما می گويم آبی باشی و اينچنين لبريز از احساسی ناب،برای من همان تجلی سبزی که در خيال به آرزويش هستم و شايد سبز من نيز همان آبی رويايی تو باشد، ميان رنگها ديوار نمی کشيم بگذار آرزوهايمان به هر رنگی که هستند پرواز کنند... از سهم عشق و تماشای هرکس نوشتی،ديريست که منهم سهم خود را گم کرده ام،می بينمش،توان گرفتنش را هم دارم اما سهم من از من می گريزد،در ترديدم که گريزش از من را اين معناست که سرنوشت سهم را به من نخواهد بخشيد،تنها می نشينم به تماشا!به اميد روزهای سبزتر يا به انديشه شما آبی تر:) پاينده باشی و آبی،اگر سبز را نمی پذيری.