دور و نزدیک

"همیشه بیشترین آسیب را از مذهبی‌ترین آدم‌ها خورده‌ام...

آن‌هائی که قاعده‌شان شرع نبوده قانون خودشان را داشته‌اند، اغلب قوانینشان به آدم آزادی و آرامش می‌دهد، در حالی که این، دقیقن کاریست که دین بایست بکند.

وقتی گذشته‌ام را مرور می‌کنم می بینم که اگر برخی اتفاقات توی زندگی‌ام نمی‌افتاد مثلن به خاطر آرایش کردن عذرم را نمی‌خواستند و من تجربه‌های بدی را پشت سر نمی‌گذراندم، یا به خاطر دوست داشتن مورد تحقیر قرار نمی‌گرفتم، یا به خاطر اجتناب از خطر، دانائی‌ام منبسط نمی‌ماند در پرهیز از جنس مخالف و ... حالا اینقدر آسیب‌پذیر و بی‌قرار نبودم. نمی‌توانم درک کنم که چطور برخی از این مذهبی‌ها دروغ و فریب و کثافتکاری را با حرف خدا و پیغمبر توی یک ترازو می‌گذارند. نمی‌فهمم که چرا بعضی از قوانین جنسیت پذیر است، نمی‌فهمم چرا بعضی چیزها برای بعضیها حلال است برای بعضی دیگر حرام. تمارض تعارض تضاد

توی همین دنیای بلاگ مذهبی‌ترین آدم‌ها چنان اشتباهاتی می‌کنند که ... این‌اش اصلن مهم نیست، دو بخش بسیار مهم دارد، یکی این‌که همین‌ها همیشه به همه ایراد گرفته‌اند برای اشتباهات مشابه‌ای و چوب توهین و تحقیرشان را کوبیده‌اند روی سر دیگران و دوم اینکه آدم‌هائی شبیه مرا دچار بی‌اعتقادی کرده‌اند، البته که هر کس مسئول رفتار خودش است و البته که ما فهم و شعور داریم اما در یک برهه‌هائی از زندگی می‌شود که ضعیف شده باشیم، می‌شود که با تلنگری افتاده باشیم. خائن ترین آدم‌ها به خدا، همین آدم‌ها هستند. گاهی توی چشمهاشان نگاه می‌کنم و دلم به درد می‌آید و یاد این جمله می‌افتم که : او از ذره‌ای نمی‌گذرد چه خوب و چه بد!

چطور می‌توانید در محضر عدل الهی که به آن اعتقاد دارید و برایش هر سال بارها و بارها العفو العفو گفته‌اید بایستید، در حالی که ریسمان لغزشهای دیگران بر گردن شما هم آویخته شده است؟

خدایا من به تو ایمان دارم اما یوغ هیچ دینی را بر گردن من نینداز. که اگر سبب شری هستم، اصالت دیدگاهی را به گند نکشانم. دلم را ... فقط دلم را که جایگاه توست از آلودگی دور بدار."

 ----------------------------------------------------------------------------------------------

داشتم هاردم را مرور می کردم که به این نوشته برخورد کردم مربوط  می شود به دی ماه 86...

بعضی آدمها را نمی شود که فراموش کرد و البته نباید هم...

همین چند هفته پیش یکی از همین آدمها را دیدم که چه زجری می کشید و وقتی با من دردودل می کرد می گفت: " آخه من چه گناهی کردم که اینجوری باید عذاب بکشم! ... "

برای هر کدام از ما چند بار توی زندگی چنین اتفاقی افتاده؟ همین که پرسیده ایم: "چرا مستحق این بلا هستیم؟ چرا من؟ چه گناهی کرده ام؟ ..."

خوشحال نبودم وقتی اندوهش را می دیدم اما آنچه را که او بیاد نمی‌آورد من به خاطر می‌آوردم.... انگار زنگ می‌زدند توی گوشم! انگار داشت متذکر می‌شد که می‌بینی که نگذشته‌ایم؟ از آن وقت ها 14 سال می گذرد! چه چیزهایی را از دست دادم! چه حس های بزرگ و مبارکی!!! ...

خدایا! من از بنده ات گذشتم دلم نمی خواهد که او هم، چنان از دست دادن هایی را تجربه کند...

 

/ 13 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

جالب بود مرسی :)

نهان خانه

ما همواره دوست هستیم... فاصله برای پیدا کردن "من" لازم بود. ممنون که هستید، که تنفس می کنید...

نهان خانه

وقتی از منظر "دین" به آدم ها، به موضوعات، نگاه می کنیم، متـــاسفانه به راحتی به خودمون امکان "قضاوت" میدیم و این خیلی ناراحت کننده س. آره، باهاتون موافقم. دین داران بیشترین ضربه رو به خدا می زنند. جمله ی تو گیومه رو عاشقم:)

نهان خانه

هنوز حرف هام نوشته نمیشن... هنوز سختمه. نمیتونم خودمو ترجمه کنم!

ندا

من هم این حسها را تجربه کردم خیلی به تکرار... به خصوص در خانواده ام

رخشان

تست

رخشان

آبجی فکر کنم تغییر بروزر فکر خوبی بود جواب داد[لبخند] با فایرفاکسم الان تست کردم.

مجتبا تقوی زاد

همین است که هرجا می روم و چرخ می خورم باز می افتم توی حیاط این خانه. لی لا این جمله ها را که می خوانم چهره ات را می بینم. و تو خوب می دانی که چقدر شبیه همیم در این داستان ها ...چند بار گفته ایم "واعظان کین جلوه در ..." اصلا مهم نیست! آدم های مذهبی که جلوتر از مذهبند قاتلین بلامنازع مذهبند. ----- راستی نمی دانی چه لذتی می برم که حتی به کامنت های "پرتقالی باشید" و " وبلاگ خوبی داری به وبلاگ منم سر بزن" پاسخ می دهی. یک حس لذت بخش برایم دارد. نمی دانم چرا؟

کوثر

من فکر میکنم دلیلش اینه که ما تو یه خانواده ی مذهبی بودیم خوب. و بیشتر ادمهایی که انتخابشون نکردیم هم مذهبی بودن و اگه جای دیگه بودین از اونا ضربه میخوردین. ولی مذهبی که شبیه یه برچسب بخوره رو پیشونیمون خطرناکه . من ارتباط حسی رو با مذهب دوست دارم.

ashna

ghanon amal va axolamal nyoton