پازل نوشته

وقتی تیکه های پازلت گم میشن دنبالشون می گردی، ما همیشه یه تیکه های از خودمون رو یه جاهایی جا میزاریم که خیلی هاش تو گذشتمون میمونن، خیلی هاش هم تو تکانه های زندگی ازمون می ریزن، یه تیکه هایی رو هم عمدن میکنیم و میزاریم تو صندوقچه های یواشکی و یواشکی بهشون نگاه میکنیم، چیزایی که می ترسیم امروزمون رو خراب کنن یا فردامونو، فرقی نداره ... اصلش اینه که می ترسیم اما جرات رها کردنشونو هم نداریم... و اتفاقن همینا یه جا همه چیز رو خراب میکنن ...

ولی اگر یکی تو رو با همون تیکه ها نخواد، نبینه، نشناسه پس چه بهتر که بره به درک...

من تیکه های گمشده ی وبلاگم رو دوباره جمع کردم، البته اونا سرجاشونن اما واقعن نمیدونم به چه دلیلی نمی خوان دیده بشن.

بنابراین مطالب آخرم همه ی اونایی هستن که به چشم موس نمیان و من با دستای کیبورد کشوندمشون تو صفحه...

فعلن همین.

/ 0 نظر / 59 بازدید