چيزی از کسی که قشنگ مينويسد

خوابم نميبرد ، ذهنم هم زيادي مشغول بود ، دير وقت هم بود ، خسته هم بودم ، جواب هيچ کس را هم نميتوانستم بدهم چون هنوز خوب فکر نکرده بودم ! رفتم و دست به کمر جلوي کتابخانه ايستادم ! يک رديف رمانهائي که حال خواندنشان را نداشتم يک رديف کتابهاي تاريخي و سياسي يک رديف کتابهاي مذهبي ۳، ۴ رديف کتابهاي تخصصي و آن پايينترين رديف چشم به کتاب لاغري افتاد که يهو مرا ياد شعر کودکي علي آقا انداخت ... برداشتمش و همان جا رو دو زانو نشستم و شروع کردم به ورق زدنش ! برعکس هميشه که کلي با اين کتاب ميخنديدم اينبار خنده ام نگرفت ! زانوهام خسته شدند ايستادم و بقيش را خواندم چشمم هي به ساعت روي کامپيوتر بود ، دلم شور فردا را ميزد ! گذاشتمش روي ميز که امروز با خودم بيارمش و آن چند تائي که بيشتر توجهم را جلب کرد بنويسم ! حالا ميبينم به عکسشان هم نياز دارم ... با اين حال مينويسمش ! ...

چند تا ؟ چقدر است ؟
يک در قديمي چند بار محکم بسته مي شود ؟ بستگي دارد که چقدر محکم آنرا به هم بزنيم . يک نان بين چند نفر قسمت ميشود ؟ بستگي دارد که تکه هاي آنرا چه اندازه اي ببريم . در يک روز چقدر خوبي وجود دارد ؟ بستگي دارد که چقدر خوب زندگي کنيم . از يک دوست خوب چقدر محبت مي بينيم ؟ بستگي دارد که چقدر به او محبت کنيم .

وارونه
هر بار اون آدمي رو می بينم که وارونه توي آب ايستاده ، همون جا مي ايستم و شروع مي کنم به خنديدن ! هر چند که نبايد ديگران را مسخره کنم . براي اينکه شايد ... توي يه دنياي ديگه ... يه زمان ديگه ... يه شهر ديگه ... شايد اون درست ايستاده و من وارونه ام !

چند تاي ديگه هم هست که بعدا مينويسمشان !
آخ يادم رفت بگم اينها را نويسنده مورد علاقه ام شل سيلور اشتاين نوشته است .

/ 8 نظر / 3 بازدید
روبال فرشته

به اينجا مي آيم تا شعري آرام كه از سينه اي گرم متولد شده ، براي دلتنگيهاي خودم بخوانم.

Ramin

dooste aziz salam , khoshhal misham ke be webloge man ye sari bezanin, mamnoon. felan bye

دلقک

چه نگاهی داره شل !! خدایا واقعا بعضیا عین یه پرنده آزادن ... یه نگاهی به دنیا دارن که آدم از فکر کردن به نگاشون پشتش می لرزه ... برای همینه که مدتهاست خودمو وارونه می بینم ... !

دلقک

هی لیلا ! کبوتر غریب ، باورکن ، شاید هنوز ، در میان دژخیمان ، سایه ای سیاه ، به یاد تصویر وارونه کسی ، در میان خویش ، افتاده است ! شاید هنوز ، در میان برگ برگ لرزان آلاله ای سیاه ، یک برگ سرخ ، آواز اردیبهشت می خواند ... شاید ستاره ای باز ... ! هاه ... خواب می دیدیم ؟

مرتضی

از محبتت ممنونم و از بضاعت ناچیز خود شرمسار... با اجازه آبی آسمان را به زخمهای کتیبه پیوند می زنم.

bamdad

SALAM LEYLA. KHOOBI KHOSHI IN MATLABETAM KHOONDAM DAR VAGHE KHORDAM. VAGHEAN KE DAMET GARM VA SARET SABZ. KHOLASE ZAHMAT KESHIDIN PPMADIN PISHE MA. TOO OON MATLABET BARAT NEVESHTAM KA AZIZ JAN . YAZDAN NEGAHDARAT

سارا

واي ليلا!‌ امروز بدجوري هواييم كردي!‌ خاطرات نه چندان دور... آيا من هنوز هم همان دخترك پر شر و شورم؟ نه!‌ گمان نمي كنم!!!!!

Pedram

Leilaa khaanoom , javaabe Agh afshin ro age mikhaay bedi, chejaayi behtar az webloget ? age daadi maa ham khabar kon biaaym bekhoonim , ghorboonet