آويزان از سقف اندوه خيالي

.

روزي ميرسد كه از خودت ميترسي . شجاعت بودنت را از دست ميدهي و از چگونگي تصميمت متحير مي ماني . روزي ميرسد كه نميخواهي باشي و فرار، موجودي هيولائي ميشود و مدام تو را افكارت را وجود دردمندت را چون سايه تعقيب ميكند . لابد حالم خوش نيست كه اينطوري مينويسم ... تنها ميدانم كه نميخواهم باشم براي هيچ كس و به هيچ بهانه اي . چشمانم قلاب لوسر را دنبال ميكند ، طنابي نيست ... شرايط مهيا ميخواهد از مرگ نميترسم از تعقيب دائمي سايه هاي شوم گذشته مي ترسم . خودم را باخته ام . آدم وقتي حسهاي بد دارد تمام نيروهاي عالم دنبالش ميگذارند خيالاتي ميشود و هيچ چيز خوشبينانه اي را نميبيند . درست است دوست من ! همين لحظه هاست كه بايد جور ديگري بود وگرنه در شرايط ايده ال همه خوب رفتار ميكنند اما تو كه ميداني من چه چيزهائي از دست داده ام ... ميدانم كه خواهي گفت هر چيزي هزينه اي دارد ... يادم هست كه ميگفتي به قيمتش بيانديش ... دلم يك دنيا كوير ميخواهد و يك عالمه تنهائي و يك دريا اشك و يك كهكشان شعور ... دلم نميخواهد باشم . همين .

/ 26 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adamak

سلامن آبی آسمونی! می گم يه کاری بکن: مثل من سعی کن توی بدترين شرايط هم بخندی! به جان خودم جواب می ده. دوست دارم هميشه شاد باشی...تا بعد...

mehran

سلام . می تونی رو من حساب کنی . من هم کويرم هم خاليم اما شعور ندارم .خودت می دونی که

مرتضی

سلام... سال نو مبارک! زیاد سخت نگير! اين حس تعليق، گاهی آدم را آزار می دهد اما به قول بيدل خطاب به محبوبش: دنيا غم تو نيست که نتوان از آن گذشت...

mehdi

سلام . سال نو مبارک . نمی خواستم ديگه مزاحمت بشم اما : خاطره ها پير که می شوند زود رنج می شوند . چه به يادشان باشی چه فزاموش کنی . پشت خم می کنند و بدنبال عصايی دور می شوند و تعجب می کنند از اينکه روزی عاشق بوده اند . دیگه به عنوان یک دوست نمی گم . اما واقعا زیبا می نویسی ! خداحافظ

Ramin

و چه سعادتی می خواهد داشتن این حس : دلم نمی خواهد باشم ! می دانم شعار زیاد داده ایم و در عالم خیال سخن ها زیاد رانده ایم و در عمل ابتر و حیرانیم و باز خوب می دانم که انسان چه حالی دارد هنگامی که چیز عزیزی را از دست می دهد اما باز حتی در همین حد حرف و شعار (که بیشتر از آن را عاجزم) می خواهم بگویم : دوست عزیز، این لحظات را پاس بدار. حماسی ترین لحظات زندگی آدمی لحظات درد است و چه نعمتی است حضور درد. نگذار که تلخیٍ کالبدِ درد، شیرینی و شکوه روح درد را از تو بگیرد. آنگاه که آدمی غم دارد همان وقت است که می تواند حس کند که از کسی دور است، می تواند بچشد که به چیزی نیاز دارد و می تواند در عمق درونش گمشده ای را طلب کند. و همه فلسفه حیات ما در این است که بچشیم که درد داریم و درک کنیم که این درد از فراق است و طلب کنیم آن روزهای گذشته را که در دامن یار، بی درد بودیم. یا حق

amousibilou

اگر "زرد کهربائی" بودی می گفتم اين هم از "پائیز!" ولی برای "آبی آسمانی" چه کسی ابرهای تيره را تحمل می کند؟ برايت يک دنيا "آبادی"و یک عالمه"همراهی" و یک دریا "دل خوش" و یک کهکشان "شور" آرزومندیم. دلمان می خواهد "باش" ی، همين.

ليلا

نيايش عزيز ! راست ميگوئی نازنين . هميشه ميشود جور ديگر ديد به شرط آنکه نگاه آسمانيت را ابرهای تنهائی پر نکرده باشد ... ******************** الهام عزيز ! من ! چه فرقی با ديگران دارم . انسانها ستونهائی دارند که گاهی با لرزهای کوچکی از هم می پاشد ... آدم هرگز نميتواند برای هميشه به خودش دروغ بگويد .***************************** شفيع جان ! نماز ... خجالت ميکشم بخوانم ******* محمد جان حرفهای جالبی زديد تا وقتی خدا هست چرا نااميدی چرا وقتی خدا بود نااميدی را خلق کرد ! گاهی از او هم نااميد ميشوم گرچه اين گاهيها خيلی کوتاه و کم است اما هست .*********************** آدمک عزيز ! اين درد مرا سالهاست دوا نکرده آدمها هميشه تو را خندان ميبينند و بار اندوهشان روی دوشت می اندازند و تو نميدانی با خود و با آنها چه کنی ... هر چيزی که حقيقی نباشد آخر آدم را لو ميدهد ....

gomnam

leyla jan salam,man o dooste tazat bedoon,kheyly ziad darket mikonam,va kamelan mifahmam chy migy garche intory fahmidam ke in halet hamishegy nist,amma man alan modathast ke in heso daram,yany ghablanam chand bary emtahanesh kardam,amma nashod va hanoozam daram too in havaye mozakhraf nafas mikesham,va hala ham hich rahy ke mano rahat kone balad nistam,agar to peyda kardy manam ba khabar kon,kheyly delam gerefte mikham dad bezanam,az hame chiz motanaferam,man vaghean mifahmam vaghty ba in hes dargir mishy che balay saret miad,,amma to kheyly khoob minevisy heyfe ke nabashy felan khodanegahdar dooste tazeye man