اگر گل ها و درخت ها ...

کاشکی بزرگ شدن گل ها و درختا مثل افتادن تخم مرغ از ... مرغ بود!

اونوقت هیچ کس حسرت جنگل رو نمی خورد! هی تو تعطیلات سر و ته همه توی شمال نبود! اونوقت همه ی ما خونه هامون چوبی بود یا خونه ی درختی بود و مسیرهامون همه پر از درخت! اونوقت به جای سگ گل مورد علاقه امون رو هر روز تو زنبیلی،گاری ای چیزی می زاشتیم و می بردیم بیرون! اونوقت هر چقدر دلمون می خواست رو درختا قلب تیر ازش رد شده می کشیدیم با اول اسمامون! اونوقت میوه رو روی درخت می خوردیم، میوه فروشی ها جمع میشد! اونوقت آی پاییزای قشنگی داشتیم آی بهارای قشنگی داشتیم، آی تابستونای قشنگی داشتیم – زمستون رو نمی دونم راستش -... به به! اونوقت هر وقت یه تک درخت می دیدیم یه آآآآاه سرد نمی کشیدم! ای بابا! اونوقت هیچ کس نگران دور ریختن کاغذ نبود، اونوقت من هی به نیکا غر نمی زدم که مواظب باش کتابات پاره نشن! گناه دارن درختا عزیزم! - بچه ام عقده ای شد! پاره کن همشو اصن ! آخی! - اونوقت من جای اینکه الان اینجا باشم و تایپ کنم داشتن هی خط می زدم و می تراشیدم و گوله می کردم تو سلطل زباله.

و اونوقت احتمالن همه مون زیر نشیمنگاهمون یه چاه نفت می رویید :) و اونوقت هیچ آدمی به خاطر نفت کشته نمی شد با نفت کشته می شد مثلن! L

شاید الان داری فکر میکنی خوب شد من خدا نشدم ....ها؟

/ 8 نظر / 20 بازدید
نرگس

آره واقعا کاش یه سری چیزا عوض می شد به دونه این که چیز دیگه ای رو از دست بدیم.مرسی از نظرتون [گل]عمه میدونم که تو نوشته هام سانسور هست ولی برای سانسور کردن اونا تلاش نمی کنم،نمی دونم شاید با سانسور زندگی کردم که اینجوری می نویسم در هر حال ممکنه به قول شما ادامه دادن تنها راهش باشه .[لبخند]

سلویچ

سلام سپاس از دیدارتان. خرمشهر، یک کاکلی دیگر را هم به تور ما نشاند (و متاسفانه اشکش را هم به در آورد). خرم باشد دل شما

توکا

ولی راستش من دارم فکر می کنم تو اگه خدا بودی خیلی هم قشنگ میشد... اتوپیای زیبایی بود جانم دنیای قشنگیه برای ژناه بردن بهش به وقت خسته شدن ازین دنیای بی جاذبه... راست میگی تا حالا هیچ کسی رو نداشتم که واقعا کمکم کنه حتی اونایی که اسمشونو گفته بودم ...برای همینه ادمایی مثل من وبلاگ میزنن ... +مرسی عزیزم [گل]

توکا

یه بار دیگه هم کامنت گذاشتم ولی فکر می کنم تایید نشد .... به نظر من اتوپیای خیلی قشنگیه ..مدینه فاضله ات رو خوب توصیف کردی ...یه لحظه چشمامو بستم و همچین دنیایی رو تصور کردم احساس خوبی بود (بودن توی همچین دنیایی) و ممنون از توصیه ات[گل]

فرامرزي

زيبا، طنازانه، كاشفانه - "کاشکی بزرگ شدن گل ها و درختا مثل افتادن تخم مرغ از ... مرغ بود!" ، "اونوقت به جای سگ، گل مورد علاقه مون رو هر روز تو زنبیلی،گاری ای چیزی می زاشتیم و می بردیم بیرون!" "و اونوقت احتمالن همه مون زیر نشیمنگاهمون یه چاه نفت می رویید" ،خونسرد و بدون ناله داري مي نويسي، لطفن همين فرمان رو بيا جلو

دوست

سلام مطمئنم اونوقت از همه این چیزایی که گفتی خسته می شدی و از ریزش برگ ها توی پاییز از شلوغی شاخ وب رگ هاشون دور و برت از صدای برخورد قطره های براون به درختا از صدای پیچیدن باد لای شاخ و برگ درختان از وز وز زنبورا از انبوه حشرات از جیک حیک گنجشکا از انبوه کاعذهای ریخته شده دور و برت از نبودن صنعت بازیافت از نبودن یه تیکه جای خالی از راه رفتن توی کویر از این همه رنگ های تند و گرم و سرد گلایه می کردی اخه می دونی آدمی اینطوری زود خسته می شه دنبال دگرگونی و همین حس زیبایی رو براش معنا می کنه توی دلش حسرت می کاره ذهنش رو برای ساختن فعال می کنه ... و شما ذهن بسیار خلاقی دارید و دلیل این خلاقیت تفکر در مورد جاهای خالی و علاقه به پر کردن آنها این قدرت خلقت خداست برات آرزوی موفقیت روزافزون می کنم دوست من .... یاعلی

امیر

با سلام و دعوت از تو برای دیدن امروز نسبتا حقیقی دنیایمون که آینه ای هستم از خود خود خودمون . قربانت امیر (البته مستعاری ) درست مثل زنده بودنمون قرضی و عاریه ای

نهان خانه

روونی این نوشته رو دوست دارم و ایده ای که به خوبی به تصویر کشیدید...