سقا

بعد از تو، درد در تن افلاک مانده است

آوازِ زخم در نفسِ خاک مانده است

 

بعد از طلوع داغ تو؛ در قاب چشم ها

تصویر روز واقعه، نم ناک مانده است

 

با این همه، زمین و زمان، نشئه ی تواند

خونِ گلوت، در جگر تاک مانده است

 

مردانگی به حرمت بازوت، زنده ماند

غیرت به نام نامی تو، پاک مانده است

 

 

ای روح آب!

ما بی وضو، صدات نکردیم

بی اشک، نام سبز تو در ذهن مان نرُست

عباس!

   عباس!

       عباس!

لب تشنه ایم تا ابدیت، بدون تو.

 

شاعر: مرتضا دلاوری پاریزی

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ادیسه

سلام همسایه. شیرین بود مثل همه’ حرفهایی که برای این روزها می زنند...اما... من برایتان کمی حرف تلخ دارم که... عرض می کنم خدمتتان به زودی انشاالله، اگر تشریف آوردید طرفهای ما. سایه’ همسایه مستدام

رخشان

الآن دیدم که زخم های زمین رو لینک کردی... ممنونم مهربون من[ماچ][گل]

س.م.ع

سلام... امام حسین علیه السلام:عقل کامل نمی شود مگرباپیروی ازحق.ایام سوگواری اهل بیت علیهم السلام رو بهتون تسلیت میگم.

فريده

سلام خيلي عجيبه اگر بهت تسليت بگم؟ اما به نظرم جاش هست. پس بهت تسليت مي​گم. به خودمم. اگرچه درد کهنه​ايه اما هنوزم که هنوزه درده. اينکه امروز هم تنها چاره، خاموش کردن حقه اونم با خفه کردن، له کردن، کشتن، قطعه قطعه کردن، آتش زدن، منفجر کردن، تشنه گذاشتن، زجر دادن و هزاران کار مشابهه.

ليلا

چرا تو را اينجا نمي بينم؟ خيالم را ساختي و به خانه ي دلم تاختي اما حالا من مانده ام اين آرزوي خيس سبز شدن! کاش بيايي و بگويي چرا گلها چند روزي است تيغ هايشان را به رخم مي کشند خودم سبز شان کردم اما مي خواهند مرا زرد کنند آنها که تشنه ي احساس من بودند حال تشنه ي خون من شده اند نه ! اين رسمش نبود مي توانستي جور ديگري بسوزانيم کاش پيش از اينکه خانه ي چوبي ام را به آتش بکشم مي گفتي که گلخانه ي خيال قتلگاه احساساتم است بسوزان و به تماشاي سوختنم بنشين و به همه بگو سوختن تماشايي است اما فاصله مان به اندازه ايست که تو نه نور سوختنم را مي بيني و نه گرماي آتشم را مي تواني به همه بگويي سوختن تماشايي است اما خواهش مي کنم وقت سوختن چشمانم را آخر بسوزان که مي خواهم قبل از اينکه تمام بسوزم ببينمت تمام خواسته ام همين است شايد عشق آتش را گلخانه اي دوباره سازد نه ديگر "شايد" هم به کارم نمي آيد بايد بسوزم مي سوزم گر چه سالهاست که مي سوختم اين بار به آتش تو و سالها به آتش عشق تو! احمد حسيني

فرشته

هنوز زنده است صدای او او که مردانگی در رکابش جوانمردی اموخت... زینب صدای او .که صدای حق بود..

سلام

نام تو بر کتیبه پیکار مانده است در لابه لای این همه نیزار مانده است اینجا تمام پنجره ها با حضور تو فریاد می زنند که سردار مانده است از آن طرف تلاطم یک مشت بوف کور در ازدحام نکبت و ادبار مانده است اینجا چه حکمتی ست که این مشک تشنه نیز در انتظار یک لب تب دار مانده است نام تو در تمامی تاریخ روزگار اسطوره همیشه علمدار مانده است آنجا سری به روی دلی آب می شود آرام باش لحظه دیدار مانده است [گریه]

BEENAA

دوست عزیز سلام وبلاگ بینا همزمان با آغاز سال 2009 افتتاح شد از وبلاگ متفاوت بینا دیدن کنید. :) شما یکی از 100 وبلاگ نویس برگزیده پرشن بلاگ هستید که افتخار میکنم به وبلاگ تر و تازه من سر بزنید . راستی لطفا اگه از سبک کارمو دوست دارین حتما لینکم کنین و همراهم باشین. مرسی بینا [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محمد

اين شعرهاي تر مرتضا خان پاريزي سال‌هاست كه لرزه به دل بي‌ايمان‌ام مي‌افكند.. اما خراب‌اش نمي‌كند :)

لیلا

افتاده نگاهم به نگاهي که نپرسيد ازسينه کشيدست دل آهي که نپرسيد ديگر پي ِ درمان دل ِ زار نباشيد آلوده ام از زهر گناهي که نپرسيد آنقدر از اين بي کسي و حسرت و اندوه دلگير شدم گاه به گاهي که نپرسيد از کنج قفس گونه ي آرامش ديروز افتاد دلم دست ِ سپاهي که نپرسيد افسوس شد ايوان مدائن - دل مغرور - ويرانه ي آن چشم ِ سياهي که نپرسيد من گم شده در گردنه ي راه رسيدن افتاده ام امروز به راهي که نپرسيد هدي به نژاد (شميم)