بيا خيال کنيم

بيا خيال کنيم که روزها ،روزهائيست چونان که بايد بود .
بيا خيال کنيم که شبها چونان ميگذرد که بايد می گذشت .
بيا خيال کنيم که در روزی ايستاده ايم و در ساعتی به تماشا نشسته ايم که نه من و نه تو ، هيچ کدام يکديگر را نمی بينيم ، سلام نمی دهيم و چون رهگذری بی تفاوت از کنار هم می گذريم .
بيا خيال کنيم که آنچه بود رويائی از بهترين ساعات جوانی از ناب ترين لحظه های دوست داشتن و از مهربانترين آواهای عاشقانه بوده است .
بيا خيال کنيم کتابی خوانده ايم و در نقش آدمهای دل بسته آن بوده ايم .
بيا خيال کنيم آنچه بوده شعری بلند بوده است که از حضور موثر دوستی نگاشته شده است .
...
آه ! اگر خيال کنيم ! اگر به وسعت زندگی می شد خيال کرد ! اگر به اندازه غربت مرگ ميشد فراموش کرد ! اگر ...
زندگی ،هيچ سودی نداشت ، هيچ لذتی ، هيچ ... باور کن .
تو مدام فرياد می زنی در کوهستانی بزرگ تو فرياد می زنی ، اما تو ناگزير از شنيدن پژواک صدای خودی . آنچه ميکنی باز خواهد گشت و يادت می آورد که چه گفته ای و چه کرده ای ...
مناظر بسيار حرفهای بسيار ، لبخندهای بسيار آدمهای بسيار اعداد بسيار بوهای بسيار ... تو را يادآور می شود که ... کسی بوده است !
بين ما آنچه بوده است نه خيال نه رويا نه کتاب نه مثنوی نه خواب و نه وهم بوده است ... همه هستند در لابلای هستی من !
در نوار پيچ در پيچ مغزم در تلاطم مداوم قلبم ...
آدم که نمی تواند ...
نمی تواند خودش را فراموش کند ! می تواند؟

/ 50 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم

سلام٬با اجازتون ميخواستم کویرم را با لوگوی وبلاگتون آذين بدم/البته اگه اشکال نداشته باشه...

چوپان...

سلام من لينک شما را گذاشته ام ولی نمی دانستم که آسمان ابی شما هستيد به هر حال برای عرض سلام مجدد بد نبود.

mehdi

سلام عزيز . باز هم مثل هميشه زيبا بود . راستی اگه اجازه بديد می خوام يه لوگو براتون درست کنم تا در بلاگم به شما لينک بدم . يه مطلب جديد هم نوشتم اگه حوصله کردی بخونش . يا حق

حامد

سلام متن خيلي زيبايي نوشته اي كاش مي شد هميشه خيال كرد و اين خيالها به حقيقت مي پيوست راستي من با اجازتون لينكتونو گزاشتم تو بلاگم موفق باشي

پیمان

سلام،ممنون از راهنمایی شما،امیدوارم بتوانم از تجربیات شما استفاده کنم.....تابعد...یاحق

abolfazl

بازم سلام: راستش از اينکه در خيالتان ، پريشان گوئی حقير را به عصبانيت تشبيه کرديد!کمی تا قسمتی عصباني شدم! راستش در خيالم با کلمات ، کنايه ها ساختم تا تصوری از خال ابرو داشته باشم!ولی خيال من کجا و تصورات خيال انگيز عزيزی به مانند شما کجا؟!!!آبی آسمانی عزيز! هر وقت که به نظاره هنرنمايی قلمت نشسته ام، اگر هم از اين دنيای دنی ، عصبانی بوده ام!با خواندن مطالبت ، آرامش يافتم و بدون عصبانيت، انگشتان را بر کيبورد به بازی گرفتم...نمی دانم... شاید به واقع در این مورد هم حق باشما باشد و من عصبانی بوده ام...ولی نبودم...شاید بودم و خود بی خبر بودم...نمی دانم ...ولی می خواهم بدانم...خدانگهدار

فرناز

سلام خانومی... ممنون. هميشه سبز باشيد.

نيايش

من و اين خيال روشن... كه مرا برد به هر جا ... كه مرا رها نمايد...به ميان ارزو ها...

امير

سلام. من بعضي وقتها سكوت مي كنم. سكوت مطلق! خيال مي كنم كه دارم خيال مي كنم. خيال در خيال!!