آندره مالرو و من 1

امروز خيلي آشفته و سردرگم بودم براي رهائي از اين وضع شروع كردم به مرتب كردن اطرافم . اصولا معتقدم در مرتب سازي ، حذف برخي چيزها ضروريست ...
انتهاي يكي از كشوها چند تكه كاغذ پيدا كردم كه مدتها پيش دنبالش ميگشتم ... ياداداشتهائي بود كه سال 74 نوشته بودم و مطالبي كه آن سالها جمع آوري ميكردم . زماني علاقمندي ام اين بود كه كتابهاي مشهور آدمهاي بزرگ را بخوانم و از آن ياداداشت بردارم ... اميدوارم مرا متهم نكنيد اما به بسياري از آنچه پيشتر جمع آوري كرده ام اكنون معتقدم ... آنچه داخل پرانتز مينويسم نظر خودم مي باشد .


-
آندره مالرو ـ سرنوشت بشر ـ سيروس ذكاء ـ انتشارات خوارزمي چاپ سوم خرداد 1370-
@ تقريبا همه مردها ذاتا زن را تحقير ميكنند . ( به كلمه تقريبا توجه كنيد يعني استثنا هم دارد )
@ آيا حسادت ناشي از فرضي نيست كه انسان از فرض ديگري مي كند ؟ ( در گرفتن فرض آدم خيلي وقتها دچار خطا ميشود )
@زندگي فقط در خداست ولي انسان به علت گناهش چنان سقوط كرده و چنان به طور جبران ناپذيري آلوده شده است كه رسيدن و پيوستن به خدا كفر محسوب ميشود . ( منصور بود كه گفت انالحق ؟ )


تا منزل آدمي سراي دنياست
كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست
خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود
سالي كه نكوست از بهارش پيداست

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام

سلام... منظورتونو نفهميدم

ليلا

رامين عزيز ميشود همه زندگي را فرض موهومي گرفت اصولا واقعيت را ميشود فرض كرد چنان كه ما فرض ميكنيم آموخته ايم و باوركرده ايم اما آنچه هست الزاما نميتواند حقيقت باشد . وقتي ميشود اينگونه ديد معيار هم ميتواند بي معني باشد تو خودت را افكارت را هستي را خدا را با چيزي ميسنجي كه هم سنخ تو نيست . معيار زماني كاربرد دارد كه تو واقعيت را تنها ببيني اما ميداني كه هميشه حقيقتي هست . زندگي پوچ است اما ما دچارش هستيم به گمانم ما دقيقا آمده ايم كه همين را بفهميم كه آنچه تعبير ما از زندگيست پوچست و به همين خاطر است كه مرگ پايان وجودمان ميشود .از آن مي ترسيم و از آن ميگريزيم . حقيقت اين است كه زندگي براي روح هاي بزرگ خيلي كم و محقر است .

ليلا

ابوالفضل عزيز . شما درست مي گوئيد حذف را آدم زماني استفاده ميكند كه ميخواهد چيزي را فراموش كند صحبتتان در مورد ويرايش هم معقول بود و در مورد پالايش ... راستش من معنيش را درست نميدانم . اما در مورد تحقير ... سوال ميكنم : اگر شما در شرايطي باشيد كه امكانات و قوانين ، شرايط مناسبي را برايتان فراهم كرده باشد يا شما در خانواده اي زندگي كنيد كه مرفه باشد يا همسري داشته باشيد كه شما را بسيار دوست بدارد آيا هرگز تن به اين ميدهيد كه جائي برويد كه قوانينش نه بد بلكه دست و پاگير باشد ؟ يا زندگي توام با سختي نه فقر را انتخاب ميكنيد؟ يا حاضر ميشويد با زني كه بسيار هم خوب است اما دوستتان ندارد و دوستش نداريد زندگي كنيد؟ عقل سليم هميشه راه كوتاه تر و مناسبتر را انتخاب ميكند . زن چنين وضعيتي دارد در جامعه من خيلي مايلم آماري بگيرم و بدانم واقعا چند درصد از مردان دوست داشتند زن بودند ؟ تا آنجائي كه ميدانم خيلي خيلي كم ... اين اگر يك جورائي تحقير نيست پس چيست ؟

نوید (خاطرات عشق)

سلام اگر اهل شعر هستید که فکر میکنم هستید يه زمانی که وقت داشتيد سری هم به ما بزنيد

پرویزآرزو

سلام. سپاسگزارم از پیامتان . زیبا می نویسید. در نوشته های شما حس زیبایی انسان و ادبیات را به هم پیوند می زند. آبی بمانید.

خوشه اشک

اي ره گشوده در دل دروازه هاي ماه! با توسن گسسته عنان، از هزار راه، رفتن به اوج قله مريخ و زهره را تدبير مي کني آخر به ما بگو کي قله بلند محبت را تسخير مي کني؟//سلام . در مورد مطلبتون که می گين اکثر مردها زن ها رو تحقير می کنن بايد بگم که با نظر شما موافق نيستم وحتی تعداد زنانی که مردها رو تحقير می کنن بسيار بيشتره . اما در اين مورد که چون مردان دوست ندارن زن به دنيا ميومدن هيچ ربطی به تحقير زن نداره . اين در واقع راضی بودن به تقديريه که براشون در نظر گرفته شده . به عنوان مثال ممکنه تعداد کمی از فوتباليستهادوست داشته باشن به جای فوتبال واليبال رو دنبال می کردن ولی اين به معنای بی ارزش شمردن واليبال در نظر اونها نيست.

رضا

سلام با اينکه من به همه ی تفکرات احترام ميذارم.اما از تفکرات فمينيستی بدم مياد.

ناشناس

سلام از اينکه به وبلاگ من سر زدی سپاسگزارم

ليلا

پدرام عزيز ! از توجه شما واقعا ممنونم . من هم با شما موافق نيستم شايد چون ديدگاهمان فرق ميكند . اينجا كه بحث سليقه نيست . آدمها كه عروسك نيستند تا به بازي گرفته شوند صحبت سر حقوق و توانمنديهاست و چراها . شما خودتان را نگاه نكنيد كه در شرايط ايده آل زندگي ميكنيد و تربيت شده ايد و جامعه اطرافتان بسياري از امور مربوط به زنان را برايتان عيب و ننگ و كسر شان حساب نميكند . كلي ببيند قضيه را . اكثر مردان اموري را مشخص و خاص زنها ميدانند و انجام آن را براي خودشان دون شان ميشمارند . بسياري از آنچه قوانين و شرع براي زن در نظر گرفته است انجامش براي مردان قابل پذيرش نيست . ( من دارم در مورد اكثريت مردان صحبت ميكنم ) مثلا حق طلاق . آيا شما حاضريد حقوق و شرايط طلاق عكس شود يعني تمام حقوقي كه براي زن در عقد نامه قيد شده است برعكس بشود ؟ خيلي چيزهاي ديگر هم هست . مثل نگهداري بچه مثل آشپزي كردن مثل گردگيري كردن . من نميگويم كه مردها “بايد “ اينكارها را بكنند نه خوب است كه خيلي از كارها تقسيم بشود و به تناسب توانائي ها انجام شود اين واقعا ايده آل است اما نه به اين معني كه انجامش از طرف يك مرد تحقير آميز باشد و به اش بربخورد .

ليلا

من به شخصه موافق صحبتهاي اينچنيني نيستم چون با تعريف غلطي كه از دين اسلام كرده اند در جامعه اسلامي به زحمت ميشود نتيجه اي گرفت . نه اينكه تنها اينجا اينطور باشد من فرهنگ فعلي چند كشور مسلمان ديگر را هم بررسي كرده ام و موضع در مقابل زن همينطوري بوده است . اديان ديگر را هم لابد همينطور است . مالرو خودش هم مرد است هم مسيحي . استناد نميكنم به حرف او اين باور را در طول زندگيم كه بيش از ربع قرن است تجربه كرده ام . آخرش اين است كه اگر زني بخواهد با آرامش زندگي كند خيلي چيزها را بپذيرد و از آن لذت ببرد ...