به کجای این دنیا آویخته شده ام!

من دردهایی که از گوشه های لب تا می خورند،

که از گوشه ی چشم می افتند،

که با چشمهای به زمین دوخته گره خورده اند

را می شناسم...

من جیغ های شعف انگیز،

جهیدن های ذوق آور ،

تکانه های رقصان

و خنده های از ته دل را دیده ام

اما نکشیده ام، نرقصیده ام و نخندیده ام...

گویی من اندوه را زیسته ام و خنده را تنها لمس کرده ام،

غصه را خورده ام و شادی را تنها بوییده ام،  

درد را کشیده ام و آرامش را ...

جیغ های ممنوع،

تکانه های حرام،

خنده های گناه...  

شادی هایمان را حرام کردند...

و ما در این حرام ها، دین داری کردیم و خدا را کافر شدیم،

در این گناه ها،  ریاکارانه بزرگ شدیم

و در این ممنوع ها، غر زده ایم و غر زده ایم و غر زده ایم...  

و سرآخر با ادبیات تلخ همه ی دنیا را توبیخ کرده ایم،

همه ی آنها که خندیدند،

که رقصیدند

و ذوق زده جیغ زدند! 

ما نمی دانیم که

مزه زندگی به چشیدن شادی ست

ذائقه مان تغییر کرده است... تلخ می پسندیم و تند می چشیم

و خودمان را فریفته ایم به این که

اندوه ما را عمیق تر و قوی تر خواهد کرد!

و چنین شد که بودنمان تباه شد ...

 هنوز هم انگشت اشاره ی توبیخ و هیس به سمتمان نشانه رفته است...

هنوز هم چرک می پسندیم و چرک می نویسیم و تیره می پوشیم و تیره می بینیم...

o

به کجای این دنیا آویخته شده ام!

به میخ کدام باید و نباید؟!

کسی نیست که رهایمان کند...

بیهوده امید مبند به دستان دیگری،

به دامان دیگری،

به آمدن ناجی،

بیهوده امید مبند...

اینجا کسی نیست جز خودت...

/ 5 نظر / 30 بازدید
دل آرام

دو آهنگ متفاوت در بازه زمانی دور از هم گسیل شد در اعماق ذهنم یکی آهنگ شهریار که میگه : کشف بوسه ی بی هوا به وقت رویا قدغن! / عشق دو ماهی قدغن.. تو قدغن ، من قدغن و اینکه نوشتی.. بیهوده امید مبند ... شاهین با ان صدای خاص خودش به تحکم گفت : نجات دهنده مرده است!

رخشان

اینا از اون دسته حرف هایی هستن که من بین بلند گفتن و نگفتنشون معلقم... و فکر کردن بهشون همیشه گیجم کردن، از فرط احساس نسبی بودن همه چیز... واقعاً همه چیز نسبیه اما کاش نبود، کاش می شد همیشه همه جا مطمئن بود که غصه بده، شادی خوبه و برای نداشتن کدومش باید احساس خطر کرد... بعید می دونم زمانی برسه که در مورد این سوال به یه جواب قاطع برسم.

فرامرزی

عاشورای 92 و کودک بالغم را دوست داشتم. نوشته آخرت را اصلن. نوشته آخرت یک ناله کشدار بود. همین! اما عاشورای 92 و کودک بالغم حس ها و دریافت های زیبایی داشت. مخصوصن نتیجه گیری عالی ی که از پاسخ نیکا داشتی بسیار زیبا و پرمعنا بود. دوست دارم زندگی رو همیشه از این دریچه ها ببینی، .گرنه هر در پوسیده ای هم می تونه کشدار ناله کنه و به جرجر بیفته. آسمان روح ت همیشه آبی [لبخند]

نذير

سلام. اين را دو بار خواندم؛ گويى از ديرباز انتظارش را داشتم.

قلی

یاورناجی باشی باجی