فروپاشی

به دور و برم که نگاه میکنم همه چیز رو از هم گسیخته و از کنترل خارج شده می بینم انگار هیچ چیز سر جای خودش نیست و هیچ کس نمی دونه چطوری برای فرداش برنامه بریزه، یه انتظار مه آلوده همه مون رو در خودش غرق کرده، بچه ها شاد نیستن، پرنده ها خودشونو به در و دیوار می کوبونن، مردم پشت عکسهای اینستا و فیسبوکشون هم نمی تونن دیگه پنهان بشن، صدای دندان قروچه ی مردم رو توی خیابون و فروشگاه و سینما و ... می شنوی... خشم، بی اعتمادی و اندوه یه مدتی بی تفاوت میکنه آدمو اما بعدش سایه ی بلند ناامیدی هست که خودشو هوار میکنه سر همه چی... اونوقت به خودت میگی هیچی درست نمیشه ... تبلیغات کانالهای خارج از ایران رو که می بینی ضعف مردم رو متوجه میشی... پیشنهاد فرار کردن و رفتن و رها کردن خیلی زیاده... اما ما از دست خودمون به کجا فرار کنیم؟ به کدوم سمت؟ چیزی که داریم با خودمون می بریم چیزی فراتر از خودمونه ... باید بتونیم خودمونو پشت سر بزاریم. آدمی که هستیم رو رها کنیم و دوباره متولد بشیم. دوباره یاد بگیریم. دوباره دردهای جدید و رنجهای تازه ای رو تجربه کنیم.... با اینهمه بدی که بهم کردیم... با اینهمه بی اعتمادی و تنفری که به هم داریم... با این کوله بار غمهای پنهانی که از تصمیمات مصلحتی که تو زندگیمون گرفتیم ... کجا می تونیم بریم؟ ما زیادی سنگینیم... رهایی مستلزم سبکیه ...دست از دروغ گفتن به خودمون برداریم... دست از آویزون شدن به هم برای خوشبخت کردن و خوشحال کردن و موفق شدن خودمون برداریم...

شاید اونوقت بتونیم زندگی کردن و زنده بودن و خوب شدن و خوب کردن و خوب موندن رو یاد بگیریم...

رویا ببافیم و بریم دنبالشون. هیچ وقت دیر نیست برای بدست آوردن چیزهایی که واقعا دلمون برای داشتنشون پر میکشه.

/ 0 نظر / 29 بازدید