سکوت هم گوش شنوا می خواهد

 اولین بار که شنیدمش توی یک فست فود بود، وسط صحبت بودم که پرسیدم: این کیه؟ چقدر متفاوته .

بعدش هم رفتم و ته و توش را درآوردم ... صداش را دوست دارم و همینطور نگاهش را در مورد موسیقی، راستش متوجه شدم من هم از موسیقی ایرانیزه مستثناء نیستم و تحریر را دوست دارم.

شهرام شکوهی توی دنیای این همه صداها و روش های تقلیدی خواننده متفاوتی به نظرم آمد. 

 

o

 بعضی از آدمها ارکان روابط اجتماعی یک مجموعه هستند، شاید آدمهای مهمی محسوب نشوند اما حضور و منش شان باعث استحکام یا حرکت به جلو ست و البته بعضی از آدمها هم هستند که دقیقن برعکس رفتار می کنند و باعث انهدام و تخریب اند. متاسفانه تعداد آدمهای دسته ی اول زیاد نیست.

 

 

o

یادم می آید بار اولی که انجیل را خواندم  به داستان مسیح در برخورد با کسی که آدم بدکاری بود رسیدم آنجا یکی از حواریون به مسیح گفت: شما بیش از آن که به نیکان توجه داشته باشید به بدکاران توجه می کنید و مسیح پاسخ داد: آنها به توجه نیازمندترند ...

دیگر انجیل را دوباره خوانی نکردم.

حقیقت این است که گرچه من هرگز در مقابل مهربانی نایستاده ام ولی تجربه به ام ثابت کرده است که روش اسلام، روش مناسب تری است. چرا که با تفکر  خوب بودن در مقابل بدی چند بار به شکل دردناکی ناامید شده ام.

اگر چه در این سن هم مایل نیستم بدان سمت بروم و هم شخصیتم مرا دچار عذاب وجدان می کند اما دست کم می توانم ضمن گفتگوی آرام به سکوت پناه ببرم. می دانم در این روش همواره حق آدم خورده می شود اما کجای تاریخ آدمهای خوب توانسته اند تاثیر دائمی بر بدی ها بگذارند؟! مادامی که قدرتی نداریم گزینه ای جز سکوت نیز وجود ندارد.

 

/ 11 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رخشان

تو بگو آبجی چه کنیم برای رنگ و صفا دادن به این بلاگستان سوت و کور؟ [لبخند]

نرگس

من روش مسیح رو بیشتر دوست دارم شاید تاثیر کمتری داشته باشه ولی انگار موندنی تره.آدم هایی که در راه تفکرشون با عشق رفتار می کنن مثل مسیح و امام حسین شاید بعد از خودشون تردید هایی رو باقی بذارن ولی عشق هایی رو یاد می دن که دقیقا انگار روح خدا هستند.

مجتبا تقوی زاد

من هم صدای شهرام شکوهی را دوست می دارم. O اما امان از دسته ی دوم ... O گمانم من دنبال حقم جای دیگری بوده ام. همین است که سکوتم خیلی اوقات زیاد است. خیلی هم زیاد.ناراحت هم نیستم و شاید این فکر که « حقم نبود» بیش از یکی دو روز با من نباشد.

همان

قدرت هم مثل حقيقت توليد ميشه. قدرتي نداريم يعني چه؟ فوكو با استفاده از فلسفه ي نيچه به اين نتيجه مي رسه كه استقرار دانش در كساني كه با دانش كار مي كنند باعث نوعي اعمال قدرت ميشه واز اين طريق ميشه اون ها رو تاثير پذير كرد.

مجتبا تقوي زاد

درك مي كنم لي‌لا كه چي مي‌گي. اما واقعيت اينكه خيلي وقت نداريم براي اين جدل دروني. شايد يك محافظه كاري ، شايد يك انفعال يا هر چيز ديگه. اسمش ممكنه همه‌ي اينا باشه و هيچكدوم نباشه. اما واقعيت اينكه ما اگه بخوايم بجنگيم فرصت زندگي رو از دست مي‌ديم. گاهي ترجيح مي‌دم چشمام رو ببندم و زندگي كنم.

مجتبا تقوي زاد

البته من همه‌ي اين مسائل رو در مورد آدمهاي بيروني مي گم ها لي‌لا. يعني آدم ‌هايي كه اهميت به سزا ندارند. زن و شوهري بحثش جداست.

پالیزبان

سلام زمانه شما را هم دچار این تفکرات نمود !؟ دوستی داشتم که همیشه می گفت : باید دید درخت ریشه در کجا دوانیده است و آبشخورش کجاست . البته می دانم که در چارچوبه ی افکار شخصی نباید ورود کرد اما پیشترها که اینجا را می خواندم نوشتارش از نحله ی فکری بر می خاست که قدر زیادی با اکنون فاصله دارد .

ای لار

"همه"، در چارچوب کذایی و گنگش، فکر می کنند حقی هست. حقی بر کسی دارند. و کسانی حق هایی بر آن ها دارند. دیگر این که "حق"، با فرض قبول وجود داشتنش، دچار دسته بندی های منطقی می شود. حق آیا جهانی است؟ حق آیا از انسانی به انسانی تغییر می کند؟ حق، آیا بر حقیفت دلالت دارد اصلا؟ همین گنگی در واژگان حق و حقیقت (در مختصات ادبی آن، و نه در مقام مفهومی فلسفی)، ده ها واژه گنگ تر می زاید. مثل خوب و بد. مثل نیک و زشت/ با پذیرش ترجمان عرفی این واژگان، می خواهم بگویم که به بند آخر نوشته ات موافق نیستم. جبهه آدم های خوب (در تعریف فلسفی می تواند به ترسو، کم جرات، آرامش طلب) همیشه اندک بوده. مثل قوم بنی اسرائیل که از کمی جمعیت همیشه در رنج مانده. اما در مقابل جبهه بد، (در تعریف فلسفی، شجاع، قدرت طلب، فراسوی واژگان تمیز دهند) همیشه پر جمعیت بوده. هم باز و گشوده بوده بر همگان. هم راحت تر پذیرش می داده است.

ای لار

باید میراث جبهه خوب را، نه در دستگاه ارزش گذاری، بلکه در همین ادبیات عرفی، تحسین کرد. جبهه خوب، کم بوده، اما همین کمی، باعث شده بر کیفیت بیافزاید. فیلسوف و شاعر و آرمان گرا بیافریند. اصلا آرمانشهرهای خیالی بیافریند... میراث جبهه خوب، اصلا قایل قیاس با بدی نیست... به میراث این جبهه خوب باید بالید. و این البته میراث جبهه بد را نادیده گرفتن نیست. جبهه بد به درک خوب "خوب" از "خوب بودن" بیشتر کمک کرده . من تخصص انجیل و عهد عتیق و جدید ندارم. قرآن هم دو خط بیشترک خواندن نمی دانم. اما، این ها، خواسته ناخواسته، میراث آدمیان اند. با همه دستبردها، تفسیرها، تعصب ها، برخاسته های فکری، سیاسی، حکومتی ازشان. اما، فکر می کنم هر کدام، بنا به خاستگاه هایشان و زمانشان، حرف هایی داشته اند. قضاوت در این باب، به عدالتی دشوار، و دسترسی به حقیقتی ناب دارد، که از محدودیت های فکری من خواننده در این بازه ی زمانی خارج اسن. من فکر کنم، بهتر است به جای سکوت، یعنی نیافزودن بر دنیای بیرون، (فارغ از ارزش داشتن یا نداشتن)، آرام باشیم. آرامش، به نقع درون و بیرون است. هم می آفریند. هم ادعایی ندارد. هم ناخواستخه میل به ج

کوثر

اره صداس قوی و با اصالته. میدونستین که توی یکی از مسابقه های خوانندگی اون ور اب شرکت میکنه ولی چون تو ایران سرمایه گذار پیدا میکنه برمیگرده .پدیده ای نادر:عدم فرار استعداد گاهی میخوایم برای عزیزی از دسته ی اول باشیم و این میشه که ناچار برای دیگری از دسته ی دوم میشیم.گاهی ترک یه حرکت سازنده بسیار مخرب تره از هرگز شروع نکردن یه حرکت سازنده . مثل جریان تخم مرغی که نمیتونه 21 روز و طاقت بیاره نه به کمال نیمرو شدن میرسه و نه به کمال جوجه شدن . اگر نمیتونم یه حرکت سازنده رو تموم کنم کاش هرگز شروعش نکنم . معصومیت مسیح در اینه که عمیقا خودش رو جای بدها گذاشته و در اکثر مواقع جواب گرفته مثل شستن پاهای مریم مجدلیه که یه حرکت سمبلیک بوده . هر حرکتی رو هر امتی ممکنه یه جوابی بده . گمون نکنم روشهای مسیح گونه رو ما جواب بده.[شوخی]