پنجره ای تازه

ساعت ۱۱:۴۴ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۵


غم به شما عمق می دهد و شادی ارتفاع.


غم ریشه هایتان را گسترده می کند و شادی شاخه هایتان را.

شادی مثل درختی ست که به سمت آسمان می رود و غم مانند ریشه هایی که تا بطن زمین پایین می روند.
هر دو مورد نیازند؛ 

و هر چه درختی بلندتر شود، همزمان ریشه هایش عمیق تر می شوند.

نویسنده: ناشناس


چقدر خوب است که روزگار پشت آدمها را هم به ما نشان می دهد، که می فهمی دیدگاهت نسبت به آنها زیادی احساسی و یا زیادی سختگیرانه بوده است. 
خوشحالم که هنوز زنده ام و می بینم که اشتباه کرده ام کسانی را دوست داشته ام و کسانی را نادیده گرفته ام. 
خوشحالم که می بینم اعتماد هم مثل بسیاری از چیزها نسبی است. 
خوشحالم که بعضی ها به من اصلن توجه نداشته اند.
قبلن از فهمیدن این چیزها خیلی رنج می کشیدم شاید مدتها خودم را آزار میدادم و به دنبال چراهایش می گشتم...
اما حالا انگار که پنجره ی دیگری به رویم باز شده باشد، می فهمم که آنها اساسن سزاوار توجه و محبت من نبوده اند.
و من سزاوار ناسزاها و توهینها و تحقیرهایشان هستم چرا که در زمانهای درست با آنها رفتارهای نادرستی داشته ام.
من می بایست خیلی خیلی زودتر از اینها دورشان می انداختم. خیلی خیلی زودتر از اینها وجود غده های چرکینشان را از وجودم دور می کردم تا امروزها، اینهمه وقیحانه خوبی هایم را متعلق به خودشان ندادند.
با اینهمه برای اولین بار در زندگی ام خوشحالم که فهمیده ام چه آدم مزخرفی بودم و به چه آدمهای مزخرف تری توجه کرده ام.
چقدر خوب شد قبل از اینکه بمیرم قبل از اینکه زندگی ام به آخر رسیده باشد فهمیدم. 
چقدر خوشحالم که افسوس ام ابدی نشد.
که اندوهم ابدی نشد.
که هنوز فرصت دارم که اشتباهات کمتری کنم.
خدایا برای توجه بی نهایتت به من از تو سپاسگزارم

/ 0 نظر / 38 بازدید