بند باز

تکيه داده ام ، به باد
با عصاي استوائيم
روي ريسمان آسمان
ايستاده ام
بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهاني از صدا
ناگهاني از سکوت
زير پاي من
دهان درهء سقوط
بازمانده است

ناگزير
با صدايي از سکوت
تا هميشه
روي برزخ دو پرتگاه
راه ميروم
سرنوشت من سرودن است .

/ 1 نظر / 3 بازدید
abolfazl

سلام: سرنوشت شما سرودن است ... و سرنوشت چون منی، قدم برداشتن در اين برزخ ...و اميد داشتن به لطف حضرت دوست که به کرمش حقير را راهی يکی از اين دو پرتگاه ننمايد...اميد به کرمش دارم ، نه به عملم ! که خوب می دانم که عملی ندارم ...آنقدر فرشته سمت راستم بی کار است که اکثراٌ به کمک فرشته سمت چپم می رود تا گناهانم را يادداشت کند! برايم دعا کنيد که در بد برزخی گير افتاده ام...