زندگی ام سالهاست که در چمدانهای همیشه آماده و کارتن ها و چسب های پهن و اسباب و اثاثیه ای خراشیده در رفت و آمد است از این خانه به خانه ای دیگر.

و چند سال اخیر از شهری به شهر دیگر.

حالا به پایتخت می رویم! ساختمانهای بلند و بررسی هر روزه وضعیت آلودگی هوا! بیمارستانها و پلهای زیاد، رقابت مدارس و تبلیغات فیلمهای تازه و کنسرتهای بزرگ. شهری بدون ریشه های من! اکنون باید ریشه هایم را به دوش بگیرم و در چنین شهری بکارم...


رخدادهایی که از تیرماه پشت هم آمده اند و رفته اند گویی می خواهند از من چیز دیگری بسازند! همه چیز به شکل غریبی سریع و مهربان پیش می رود و از آنجا که چنین رویه معتدلی در بازه ای به این کوتاهی هرگز در زندگی ام پیش نیامده آنقدر مضطربم که نمی توانم به فال نیک بگیرمش علارغم تلاشی که می کنم و نشانه هایی که می گذارم ...

حکایت من حکایت مار گزیده است... من از هر ریسمانی می ترسم، حضور دوباره استادان محبوبم بعد از اینهمه ســـــــــــــــــــــــال آب را در دهانم جمع می کند و با تمام ذوق زدگی قورت دادنش عین قورت دادن قورباغه می ماند! حالا هضم کردنش بماند...


احساسم این است که دستی ماورائی مسیر را برایم باز کرده است و این حس ترسم را برمی انگیزد! برای منی که به ندرت خواب می دیدم اینهمه خواب دیدن پیش و در حین این وقایع نفسم را بند می آورد مخصوصا که بین آنها تصاویر و اتفاقاتی بسیار دور از ذهن طبیعی من می گذرد.

و حقیقت این است که حرف زدن با دیگران آرامم نمیکند و بیشتر ناتوانی ام را برای توصیف دقیق درون و بیرون دنیای موازیم به رخم می کشد!

هیچ نمی فهمم که چرا باید تکه های خاص گذشته دوباره در پازل امروزم شکل بگیرد ... اما یقین دارم که قرار است چیزی را بفهمم و خیلی خیلی امیدوارم که بفهمم نه به بهایی گزاف بلکه به آسانی و بی اتفاقات بد!

راستش اگر سر و کله ی دو سه نفر از دیروزهام هم پیدا شود شک نخواهم کرد که در کمایی غریب گرفتار شده ام.

امیدوارم خدا دستهایم را رها نکند...


/ 6 نظر / 50 بازدید
nazari

دستتو بدي به دستش محاله رها كنه

رخشان

ول نمی کنه لی لا جان، مطمئن باش آبجی.

گلادياتور

خيلي خوشحالم كه داري يك مرحله تازه از زندگيت رو تجربه ميكني اميدوارم موفق باشي

فرامرزي

اميدوار باش از نه قلب هم اميدوا رباش مطمئن باش دستي كه خدا گرفته رهايش نمي كند مگر مادر دست كودكش را وسط خيابان و خطر رها مي كند؟ نعوذ بالله خدا از يك مادر كمتر است؟ خدا از لي لا براي نيكاي زيبايش كم تر است؟ دل يكدله كن خواهر

برده ولی آزاد

چنان درگیر چاله های پشت سر بودم که چاه پیش رو را ندیدم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تو که باشی سال ها یک فصلن نه خزان دلتنگی،نه سوز دل سردی،نه آتش بی مهری همه روزها با تو بهار عاشقیستـــــــــــ* خوشا آنانکه با گذر عمر پیر و با کهنه شدن عشق جوان می شوند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تو که باشی سال ها یک فصلن نه خزان دلتنگی،نه سوز دل سردی،نه آتش بی مهری همه روزها با تو بهار عاشقیستـــــــــــ* [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم شما از هر آنچه نیکی ست.متشکرم از حضورتون عزیز

یه مرد امیدوار

چه خوب...آمین