گره های پاره شده

 

توی نگاهش هیچ چیز را به خاطر نمی آورم! دفتر خاطراتم کجاست! انگار این زن هرگز توی گذشته ام نبوده! توی لبخندش شیطنتیست من حوالی آن بوده ام... می گویم ناراحت نمی شوی بگویم که نام فامیلت را به یاد ندارم؟ به نظرش شوخی میکنم، شوخی نمی کنم اما. کمی اریب نگاهش می کنم ... می خندد و دو به شک می گوید ... با لبخند گشاده ام ادامه می دهد و من کم کم به خاطر می آورمش...

گاهی فکر می کنم این یک نوع مشکل روانی ست که من آدمهای گذشته ام را – آدمهایی که خیلی مهم نبودند – درست جای خودشان به یاد نمی آورم! دست کم توی این دو سال گذشته پنج شش مورد پیش آمده که کسانی به محل کارم آمدند یا جائی دیدمشان که هیچ خاطره ای ازشان بیاد نمی آوردم و همه اش با احتمال به شخصیت و اسم و محل آشنائیمان رسیده ام! خیلی دشوار است در چنین شرایطی قرار گرفتن و بدتر از همه این که آن آدمها در زمان خودشان خیلی به من نزدیک بودند!!

پس چرا با وجود این همه آدمی که در گذشته می شناختم و می شناسم باز اینقدر بی دوستم؟ شاید من آن آدمها را به این خاطر فراموش کردم چون در مقاطع مختلف عوض شده ام!

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
m.e

درود بر شما وبلاگ زیبایی دارید. موفق باشی ام - ای www.takavaran-tondar.tk

سپیدار

محفل شعرخواني دانشجويي باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران با عنوان :خداحافظ ۸۷ تاريخ:18/12/1387 ساعت ۱۵:۳۰ ـ۱۹:۳۰ مهلت ارسال آثار:10/12/1387 تعدادآثار:۲ ـ۳ اثر آدرس:خ۱۶ آذر.ساختمان حوزه معاونت دانشجويي (دانشگاه تهران)-مرکز فرهنگي اجتماعي دانشجويان ( باشگاه دانشجويان) (داخل محوطه ي پلي كلينيك 16 آذر) آدرس اينترنتي:khotan_hs@yahoo.com به آثار برگزيده هدايايي اهدا خواهد شد.

مجتبی آزادی

سلام خیلی وقته که نشده بیام اینجا، ببخشید! اول اینکه نمی دونم چرا ولی من تقریبا همه کسانی رو که توی زندگیم دیدم بیاد میارم حتی بعد از 15 سال. دوم اینکه برادر و برادر زاده من رو سلام فراوون برسونین. سوم اینکه سلامت باشید و شاد...

قلی

آلزایمرهم بددردیه

زانتین الهی

بچه مسلمون اهل مطالعه ! . بچه مسلمون و مطالعه! . مطالعه و بچه مسلمون؟ ! لابد شوخی می کنید در هر حال شوخی با مزه ای بود

دبیرخانه دومین کنگره شعر زنان

اختتامیه ی دومین کنگره شعر زنان تهران یکشنبه 11 اسفند از ساعت 16در خانه شهریاران جوان به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان استاد نجات اللهی، جنب خیابان ورشو برگزار می شود حضور شما مایه سرور ماست.

فریده

عیب نداره که حالا سخت یادت میاد. شاید تو هم مشکل پسندی برای انتخاب دوست.

عیسا

نه فقط تغییر خودمون ... آدمها هم که تغییر می کنند دیگه قابل شناسایی نیستند ... می ترسی که نزدیکشون شی ... یا می خوای که دور شی ...

Bluestar

همه‌ی ما تغییر می‌کنیم و به نظر من، با توجه به این تغییرات، روابط و دوست‌هامون هم تغییر می‌کنیم. و البته همه‌ی ما با هم در تغییریم. من نصفِ این عمرِ سی ساله‌ام رو گذاشتم تا یاد بگیرم، وقتی یک دوستی من رو ترک می‌کنه، این رو با لبخند بپذیرم، چون اون آدم شرایطش تغییر کرده و رفته. اما من آدم‌های گذشته رو خیلی خوب به خاطر میارم. خیلی عجیب و خوب. هر وقت تا حالا به کسی برخوردم که توی یک گذشته‌ی دور می شناختمش، تقریبن بلافاصله یادم اومده که کی بوده. هر چند در به خاطر آوردن اسامی جدن قوی نیستم، ولی جا و مکانِ اون شخص رو به خاطر میارم!