سوال‌های سر راهی

 

چرا بعضی ها راه که می روند بلند بلند یا زمزمه وار آوزار میخوانند؟! آواز خواندن را در وضعیت عمومی یعنی وقتی که کسی بیکار جائی ننشسته باشد و مشغول کار دیگری باشد درک نمی کنم... این روزها با چند نفر برخورد کرده ام که بلند یا آرام آواز می خوانند...

دلم نمی خواهد مورد سوء استفاده قرار بگیرم، بعضی وقتها این حس را پیدا می کنم و ممکن است چند باری کوتاه بیایم و به خودم بگویم اینجور که من فکر می کنم نیست اما گاهی واقعن طاقتم طاق می شود!  چرا من همیشه باید صبورتر باشم؟

چرا جنس مذکر وقتی جنس مونثی را خیلی دوست می دارد بیشتر به هم خوابی با او فکر میکند؟ عشق مردانه انگار رابطه ی مستقیمی با س.ک.س دارد! این مساله همیشه ناراحتم می کرده با این که خیلی سعی کرده ام باهاش کنار بیایم ...

چرا همه ی آدمها در مقابل آدمهای مودب و آرام تغییر موضع می دهند؟ امروز که رفته بودم بیمه به امورم رسیدگی کنم کنش‌های مختلف را روی آدمها تست کردم... این از همه بهتر جواب داد...

من تو را دوست دارم و دلایلش را هم می دانم و اگر یک روزی دیگر نباشی باز به همان دلایل دوستت خواهم داشت، پس چرا تو می‌گوئی دوستم داری اما نمی دانی چرا؟ خب اگر من نباشم دوستم نخواهی داشت؟!

 

 

 

امروز روز معلم است دلم برای بعضی ها تنگ شده... معلمها هم دلشان برای ما تنگ می شود؟

 

 

 

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن                   ای سر شوریده باز آیی به سامان غم مخور

دیشب میان سریال یوسف پیامبر یاد این شعر حافظ می افتادم و تا یک بیت می خواندم نیکا که در آغوشم بود شروع به گریه می کرد! این را حداقل سه بار آزمودم!!

 

/ 37 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ادیسه

و اما خوش داشتم اینکه گفته اید شاید نیاز هست در بعضی محله های فکرهایتان تغییری رخ بدهد و حقیر فکر می کنم اگر کمی ذره بین دست بگیرید و انسان را نفر به نفر و از نزدیک بشناسید، نیکو تر و البته سترگ تر است. سایه’ همسایه مستدام.

عیسا

چندباره سلام. . حتمن برخوردی بوده که واکنش نشون دادم. هر چند گمونم برای پاسخ به این شبهه که مردها .... خب با توجه به دیدی که از همجنسانم داشتم و تجربه گفتم که اکیدن مخالفم. . اما در مورد تجرد و اینها ... همیشه فکر می کردم اکثرن کم توحه ند و فراموشکار اما خودم هم انگار... از نیکا خبر نداشتم و تو نوشته هم نشانه ای از کودک بودنش دریافت نکردم... خدا حفظش کنه براتون. من اما شاید بی دلیل نظرم رو درباره سریال گقتم. . به هر حال ممنون.

نازلی

×خوب وقتی که بلند بلند آواز می خونی خوب ه که.من اینجور مواقع تمرکزم بیشتر می شه! ×هر کسی وقتی فکر کنه که مورد سواستفاده قرار گرفته حالش بد می شه.

امیر

خوب معلومه ديگه كه چرا نمي تونم، چون نمي دونم![چشمک] ولي چيزي كه حدس ميزنم زياد درست نباشه، اينه كه بيشتر مردها اينجوري عاشق باشند! شايد هم من جزو اون اقليت بوده ام! (يادم نمياد -چه در دوران مجردي و چه در حال حاضر- در مورد كساني كه خيلي دوستشون داشتم (عاشقشون بودم) همچين خيالي به ذهنم خطور كرده باشه)

بهاره مامان آرین

سلام سلام [لبخند] داره یواش یواش جراتم زیاد میشه برای کامنت گذاشتن توی وبلاگت [چشمک] همه سوالهایی که پرسیدی یه جورایی برای منم بی جوابن...به چه نکته های ظریفی فکر میکنی لی لا جون [لبخند] کلی ذوق کرردم اون گل قشنگتون رو دیدم...خیلی با مزه شده [ماچ][قلب] حسابی بچلونش از طرف من [ماچ][قلب][گل]

فریده

سلام لی‌لا جان. به واقع یکی دو تا از این چراهایی که گفتی چراهای من هم هست و جوابی براش پیدا نکردم! اما چون خودم زیاد می‌شود که آواز بخوانم آنهم موقع راه رفتن یا حتی انجام کارهای روتین که مغز نمی‌خواهد بد ندیدم بگویم خصوصا وقتی راه می‌روم حس سبکی خاصی به من می‌دهد. سرخوش می‌شوم. گرچه اهل بلندخواندن هم نیستم. دیگر آنکه به واقع و الحق در مورد آرامش و ادب راست گفتی که من معجزه‌ها از این رفتار دیدم.

آی لار

پاسخ های سر راهی - 1- لزومی ندارد که هر چیزی را درک کنی خواهر. چگونه بگویم. اصلا مگر فرقی دارد تو درک کنی یا خیر؟ اما فارغ از درک شدن و نشدن این کار جالب است. اصولا آدم ها موقعی که سخت درگیر اندیشه های خاص خود هستند. 2- صبوری آدم ها دو رنگ دارد. یکی از روی سرسختی آدمی است که می خواهد با صبوری طرف مقابل را به تمکین وا دارد و دیگری از نرمی و انعطاف است. در گزینه ی دوم آدم ها وقت عزیز خود را صرف سابیده شدن در مواجهه با آدم ها نمی کنند. مثل آب می گردند سراغ راهی دیگر. 3- جنس مذکر این گونه نیست. این تنها برداشت شخصی ات است. چیزی که هست این است هر رابطه ای عشق نیست. اما زن ها جنس مونث خیلی دوست دارد هرچیزی را به نوعی از عشق ربط دهد. اما این را معتقدم که س.ک.س در جاده عاشقی قرار دارد. پیچی از این جاده پر فراز و نشیب است. نوعی از محرم شدن است. آدمی را راه دادن به حریم امن تن خود. پاسخ این پرسش را در این بگرد که هر زنی جاذبه عشقی ندارد. در این که خیلی از زن ها هم چیزی برای ارائه ندارند. گاهی حتی همین س.ک.س را هم... 4- ادب باعث می شود که اسم یک جامعه کانادا باشد و یک جامعه ایران. ادب نیازمند دور شدن از خودخواهی آدم ها

آی لار

آدم هاست. ولی معمولا ادم ها خودخواه تر از آن هستند که تن دهند. مگر به ضرب و زور قانون. 5- تو صفت ها را دوست داری. پس توانایی این را داری که هر کسی که مجموعه آن صفت ها را به نحو مورد علاقه تو ارائه کند دوست داشته باشی. این است که حلقه دوستان آدم یک سری صفت های مشترک دارد. دوست داشتن صفت ها قشنگ است. خوب است که دوستی آدم را از دوست داشتن مادی به دوست داشتن صفت ببرد. در این جا آن شخص به اعتبار آن صفت ها دوست داشته می شود. پرسشی است فلسفی که جذابیت های خاص خود را دارد. 6- معلم های واقعی دلشان برای دانش آموزان واقعی تنگ می شود. اما هم معلم واقعی کم است و هم دانش آموز واقعی. و برخورد دانش آموز واقعی و معلم واقعی بسیار کمتر... من هم این شعر حافظ را دوست دارم. زیاد. زیاد هم زمزمه اش می کنم. اما من تلویزیون را تنها برای فوتبال دیدن استفاده می کنم.

رخشان

همیشه خوشحالی های کوچکت حتی، خوشحالم می کند... می دانی[گل]

مجتبی آزادی

سلام، البته با تاخیر! جستارهای زیبایی به موضوعات پر محتوا! این تمام چیزیه که می تونم راجع به این پست بگم. کاش فرصتی بود که بیشتر می دیدیمتون خانواده مهربون.