من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...


مادرم خورشید بود، گرم و امید بخش، آرام و روشنای بخش.

مادرم باران بود، مهر می ورزید بی منت، می بخشید بی چشمداشت.

مادرم زمین بود، شعورمان را بالنده می کرد و روی دستانمان حقیقت می کاشت.

مادرم باد بود، روی قالیچه ی خاطراتش می نشستیم و می آموختیم که زندگی چه پستیها و بلندیها دارد.

مادرم جواهر نایابی بود که دست روزگار از ما ربودش و  نوری که خاموش شد...

 

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

...

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
 

شعر از : آقای فاضل نظری

 

 

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروز

دوست نداشتم بعد از این همه روز که آمدم اینجا چنین اندوهی را ببینم و بچشم. اندوهی که سنگینی‌اش شانه‌ی روزها و سال‌ها می‌طلبد. بسیار متاسفم. برای دخترت بمان، خوب بمان.

فرشته

در انحنای نگاه تو درهم ودینار ..گم میشد. برای بثها و صنم ها حتی از سر تفنن تر ه ای خرد نمی کردی .و دلمان چکه چکه در تکدی لبخند تو می چکید .معجزه ی کوچک اما شکوهمند نیکا و یسنا بودی و حالا ما درگیر گل زخمهای تنت اواره ی دوختن شب به سحریم ...مادر...موجه و مجاب در وزش سنگهای محتوم ودر زیر بار ش عدم گم شدی به استقبال ابدیت خندیدی..و اکنون ما ییم و اینهمه بی تویی. تو مثل همیشه بگو چه کنیم...

افرا

بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ [گل]

حامد

سلام. تلخ است نوشتن این حرف ها. شاید هم زهر. دل دل داری نیست با من. نه آن که نخواهم که نمی توانم. عمق فاجعه وقتی است که نمی توانی درکش کنی. نمی توانی بفهمی که آن که این اتفاق بر او گذر کرده، چه کشیده. درد بدی است. می دانم که دوستش داشته ای. می دانم که خیلی چیزها بوده برای ات لی لا. پس لاف اضافه نمی زنم. اگر نزدیک بودی، در آغوشت می گرفتمت. اما این زندگی، چیز نامردی است. می گیرد و پشت سرش را هم نگاه نمی کند. زندگی بی پدر و مادر، نه که نشدنی، که سخت و تلخ است. حتی همین از دور شنیدن هم، غنیمیتی است در این دنیای وامانده. تلخ است بیایی و ببینی که دوستی، درد کشیده است. و تنهاست. و تنهایی درد کشیده است. نمی گویم صبر. نمی گویم تحمل. نمی گویم ارام که همه حرف بی ربط است. اما می گویم که کاش خوشبخت و خوشوقت باشی. و بالیدن دخترت را تماشا کنی. داد و ستد ناجوانمردانه ای است دنیا. امیدوارم که بیشتر به شادی بنشینی و به شادمانی ات بیایم و بنویسم. من در برابر مرگ، بی اندازه ضعیف و شکننده ام. فکر می کنم راحت ترین مرگ، مرگ خودم باشد...

نسترن

مادرها هر وقت بمیرن زوده !! روحش پرنور

رخشان

:*

رضا موسوی

زمانی میتوانیم چیزی یا کسی را که گمان میبریم از دست داده ایم دیگر بار به دست آوریم که شیرینی اشتیاق دیدار در تن و جان و کام ما باشد. از صمیم قلب تسلیت عرض می نمایم. رحمت خداوند بر روح بزرگ و پاکش باد. خدا صبر نصیبتان فرماید.

لیلا

لی‌لا...

فرقي نمي كنه ...

تسليت مي گم ... خداوند رحمتشون كنه ... صبور باشين

مژگان عباسلو

گفتن "تسلیت می گم" می دونم ذره ای از اندوهت کم نمی کنه. فقط دعا می کنم خدا صبوریت رو از این بیشتر کند تا زمان مرهم شه بر این درد خانه برانداز. خدا دخترکت رو برات نگه داره که این روزها بهترین محرم و مرهمه.