فراگيری
يافتن آنچيزهاست که پيشتر می دانسته ای .
به کارگيری
نمايانگر آگهی بدان است .
آموزش
ديگران را ياد می آورد که چون تو مي دانسته اند .
شمايان ، فراگيرندگان ، به کارگيرندگان و آموزگارانيد .
#
تنها جبر زندگاني
يگانه با خويش بودن است .
يگانه با هركه و هر چه ديگر ، نه ممكن است .
كه نشانهء منجي ، دروغين بودن است .
#
حقيقي دوست ، به ديدار نخست
چنان دركت خواهد كرد
كه ديگران به هزاره اي .

باخ

پ.ن : همه را نوشتم اما آنچه را كه درونم را گرفته است نتوانستم بنويسم ... پي چيزه ديگري بودم ... 02.gif از اين شكلكها خوشم نميايد غمگينش هم يك جورائي شاد است ... :-(

/ 32 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
abolfazl

با عرض سلام مجدد:در اين مجال سعی نمودم که عقب افتادگی خود را ، جبران نمايم...بگذريم...اميد به ناجی داشتن ، اوج استيصال است! و در نهايت درماندگی،اميد داشتن!!!هر چند که اين تضاد است!ولی هيچيک نمی توانند همديگر را نقض کنند؟!وقتی استصال با اميد ظهور و بروز ناجی همراه شود، اميدی جوانه می زند که تمام محاسبات را درهم می ريزد!تمام معادلات را بی مجهول می کند!و تمام دلهای تهی از ايمان را رهايی را به شور وا می دارد...اميد تنها نشانه ای است که مجنون را به انتظار ليلی می نشاند...و تنها قوّه ای است که در تيشه فرهاد خود نمايی می کند!!!می دانی! اگر اميد نبود ، اگر منجی نبود، اگر...ليلی نبود....اگر...........آيا چيزی به نام انسان و انسانيت ديگر باقی می ماند؟!!!!

ليلا

نيايش عزيز ! من حذفش نکردم بودنش دست من بوده اما شيطنت هاش دست من نيست ...

ليلا

Alleck عزيز! گفتي بهانه ... بهانه بهترين دانه اي بوده است كه شيطان از آن استفاده كرد براي در دام كشيدنمان ... بهانه مان دوست داشتن بود با دانه هوس فريفتمان بهانه مان خدا بود دانه ريا فريفتمان بهانه مان محبت بود با دانه حماقت فريفتمان ... آخ چه بگويم آخر ،كه زندگي من همه بهانه بوده است و همه شيطان ...

ليلا

مهران نازنين ! چه زيبا گفتي ! آمديم كه چه ؟ كه چار چوب بسازيم ؟! آن هم اين همه ؟ كه بگذاريم ديگران ، ديگراني كه عزيزند برايمان زنجير بسازند ... ميداني اگر حرف بزنم هيچ نگفته ام و اگر نگويم ... نميدانم شايد در اين نگفتنها حكمتيست شايد اينگونه وجود آدم حجم بيشتري ميگيرد عمق بيشتري ميگيرد ...

ليلا

خورشيد عزيزم ... عشق حرف بيهودگي نيست ... نه نازنين نيست اما ... عشق چيست ؟ يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب / كز هر زبان كه ميشنوم نامكرراست ... نميتونم بفهممممممممممم دارم ديونه ميشم .... تا حالا گير كردي ؟ اين درو ديوار خوده منه كه ساختمش ...

ليلا

رامين رامين رامين ... تمام آنچه گفتي حرف من است ... كسي كسي را نخواهد فهميد اين چه اصراريست آخر ؟ چه اصراريست ...؟ چرا نميپذيريم ...؟

ليلا

ابوالفضل عزيز ... اميد به ناجي ... دارم باور ميكنم كه اينها خرافات است ... آه ! استيصال ؟ چه بگويم ؟ انسانيت ؟ خدايا ! كدام انسانيت ...؟ نميدانم به خدا نميدانم شايد راست بگوئي ... چرا ما را اينقدر نيازمند كرده است ؟ كه بگويد چه ؟ بگويد من از شما برترم ؟ آيا حق دارد ؟ اين خداي بي قانون ، بي قانون براي خودش ... خسته شدم ... :( دوستش دارم ميخواهم داشته باشمش ....... ولي براي اين داشتن هيچ كاري نميكنم ... من به چيزي شبيه معجزه نيازمندم .

ali

زندگی پراز اين شکلکهاست

رقصنده با مرگ

جوهری از رنگِ بودن می خواهد...

امير

سلام. نمي دونم چي بگم. در مورد اون جملهء آخر با شما موافقم. يك بار گفته بودم: هر چه مي گويم از الف تا ي / جز بهانه براي گفتن نيست / صد دوبيتي و صد غزل حتي..../ مثنوي مرهم دل من نيست.......